سلام بر عزیزان دل مننننن...

خوبید؟ خوش میگذره؟؟ منو نمیبینین خوش حالین؟؟

سرم چند روزه می درده و حس لبتاب روشن کردن نبود!! با گوشی شبا میخوندمتون و الان دیدم که بعضی وبلاگا کامنتام ثبت نشده!!!

مخصوصا وبلاگ شراره جوووون که اینقده قربون صدقه اش رفتم...وبلاگ ارامیس جونم ...

 

دوس جونا..هوای اینجا کارش از پاییز هم گذشته و یه نموره زمستونی شده!! هوای تاریک...باااااد.....باااارون... دیشبم رعد و برق...و غرش آسمون...

خلاصه حااال میده پتو بکشی رو سرت و هی ولو باشی رو تختت...توو گوشتم هندز فری باشه و پویا . بیاتی یه سره برات بخونه: چه بارونی...چه احساسی...چه حالی...با اشکام باز مهمونی گرفتم..همه چی هست فقط جااای تو خالی....

 

یه غذای رژیمی دیگه هم یاد گرفتم تووووووپ!!! این دفعه عکاسی میکنم و بهتون یاد میدم برید حالشو ببرید که بسیووووووور خوشمزست..

 

شوشو فردا شب میره مشهد ماموریت...تا ته هفته!!!

درس نوشت: اگه این سر درد بزاره خواهم خواند!!!!

رژیم نوشت: عاااالی....انگیزه پرید بالا!! عاااالی..

فرح بانو : خیلییییییییی ای لاو یو...

شیوا جون: مرسی برای احوال پرسیت..

آسمان جون:بازم تسلیت...بقیه روزات خوشی و خوشبختی..

نکستی جون

همممممه تون رو میدوستم..

سلام به روی ماهه دوس جوناممم...

با روایت تصویری یه غذای بسیاااااار خوشمزه و رژیمی اومدم!!!  کالریش خیلی کمتر هم خواهد شد اگه یه تغییراتی که اخرش میگم رو انجام بدین.

ما اینجا(شمال) به این غذا میگیم کچلیک هاوریش!!! حالا فارسیش رو میگیم کدو توک توکی!!

کچلیک یعنی کدو چیلیک یا همان کدو سبز

اون هاوریشش نمیدونم یعنی چی!!! بپرسم از مامان!! تا حالا چرا بهش فکر نکرده بودم؟؟!!

مواد لازم: کدو سبز ۳عدد

گوجه چهار عدد درشت

پیاز یه دونه بزرگ

تخم مرغ دو تا

اول پیاز رو خلالی میکنیم با یه کمی روغن(چون رژیمی هستیم!) میزاریم سرخ شه.

بعد کدو سبز رو پوست میگیریم (من پوست میگیرم) مث خیار سالادی ریز ریز میکنیم.

گوجه رو هم رنده میکنیم.(میتونیم پوست بگیریمو خورد کنیم).

 

 

بعد که پیاز سرخ شد کدو و گوجه رو میزیم تووش. یه استکان اب هم میریزم روش. ادویه اش رو میزنیم.(نمک -فلفل- زردچوبه- اگه داشتین اویشن و کاری) درش رو هم میزاریم. شعله رو کم میکنیم میزاریم کدو بپزه.

 

 

من سه تا دونه گوجه کوچیک داشتم فقط. واسه همین رنگش خوب نشده.بعد با پشت قاشق کدو رو له میکنیم و تخم مرغ میشکونیم روش. بهم نمیزنیم تا تخم مرغ ببنده. اگه رژیمی نبودیم یک عااالمه روغن میریختیمو حالشو میبردیم.!!!

برای رژیمی تر شدن من یه ق روغن زیتون میریزم و سفیده تخم مرغ. کلی کم کالری میشه. این غذا رو هم با نون میخورن هم با برنج. با نون داااااغ و پیاز کلی حاااال میده. نووووش جونتون. درستش کنیداااااا.

 

 

این عکس بدون فلاش گرفته شده. چون نور خیلی رنگ تخم مرغها رو سفید میکرد. اصلا اون اب و رنگش توو این عکس معلوم نیس!!!

میگم بعد از وبلاگ عشقولانه نویسی و خاطره نویسی اومدم رژیم نویسی بعدشم برم یه وب آشپزی بزنم بد نیست!!!!

رژیم نوشت:

کووووفت!! لب و لوچه کج میکنه!!! خب کمتر بلموبون!!! مثلا عروسیه داداشته!!!

 

صبحانه: بربری+پنیر+گوجه (۱۵۰)

م.و : هندوانه+سیب(۹۰)

ناهار: بربری+غذا بالاییه(۲۵۰)

 بقیه بخور بخورا خونه ی بابا بعدا به اطلاعتان خواهد رسید!! البته من توو مسابقه هستم با یه حریف قدر!!! از همین امروووووز صبح !!

سلام به همه ی دوس جونام..

 

۳شنبه ۴شنبه ۵شنبه
وزن بیییییب!!!
صبحونه چای
م.و سیب(۷۰)
ناهار پلو+قیمه+زیتون(۴۵۰)
م.و چای سبز+یه فسقل کلوچه(۵۰)
عصرونه هندوانه+توت فرنگی+شاتوت+کیوی(۱۰۰)
شام یه کتلت+یه ق سالاد ماکارونی(۲۵۰)
مکمل کلسیم منیزیم+ویتافیت
فعالیت ---
کالری ۹۲۰
رضایت

قرار نبود شام بخورم. دوست پسرم اومده بود نمیشد سر میز نباشم!

دلم لک زده برا ورزش و دویدن...

 

سه شنبه نوشت:  اگر ابر و باد و مه و بقیه چیز میزا بزارن مام میشینیم سر درسمون!! ولی خب موقع امتحان که میشه بارش اعصاب خوردی ها شروع میشه!!

چهار دیواری خودم نه ها!! ....

دیروز عصر بابامو پسر بزرگه رو بردم دکتر غدد..حس خوبی بود..که به بابا اصرار کنم باید ازمایش بدی.. بعد خودم دفترچه اش رو ببرم دکتر ازمایش بنویسه.. صبح زنگ بزنم یاد اوری کنم که ناشتا بمونه برا ازمایش..بعد دکتر غدد وقت بگیرم..

باز یاد اوری کنم جواب ازمایشش رو بگیره...وقتی با دکتر حرف میزد توو دلم قربون صدقه اش میرفتم..بابام خیلی گناه داره..خیلی مهربونه..

دم عروسی به جای اینکه دلمون خوش باشه داداشه داره کولاک میکنه...این میخوادو اون میخواد!!! بابام خیلییی گناه داره....

 صبح چهارشنبه میرم امتحان..بیان شفاهی داستان دارم. موضوع من تایتانیک هست..دوز عشقولانه رفت بالا!!!

 

شنبه ۱شنبه ۲شنبه

وزن

۶۹.۸۰۰ ۶۹.۵۰۰!! !!!!!
صبحونه اب پرتقال+ نون و خامه عسل(۲۰۰)

چای

نون+حلواشکری(۲۰۰)

سنگک+پنیر+خیار و گوجه(۲۵۰)
م.و کافی میکس+کلوچه(۱۵۰) ازگل ژاپنی(۱۰۰) کلوچه!!!
ناهار زرشک پلو با مرغ+ماست(۴۰۰) پلو+تن ماهی+سبزی خوردن(۳۰۰) خورشت الو +پلو+ماست
م.و -- ۴ تا اسکوب بستنی!!! هندوانه
عصرونه چای سبز شوکو رول!!! کیک!! کافی میکس
شام ماکارونی+کوکوی مرغ(۵۰۰) ----------------- ساندویچ کالباس!!!
مکمل اکوفان امگا۳ با اینهمه خوردن مکمل هم لازم داره بدنم؟٬!!
فعالیت ۴۰ دیقه تردمیل(۳۰۰ کالری) هیچی!! یه ساعت پیاده روی اجباری!!
کالری ۱۲۵۰ --- ----
رضایت

کلوچه و کافی میکس برا همراهی با مهمونم بود! کاش نمیخوردم!!

نمیخواستم شام بخورم امشب. ولی مامان اینا شام اومدن خونمون.حااالم بده...سنگینم...

متاسفانه کیک درست کردم!!!

چقدددد جیز خوردم امروز!! چقد بدم اومده از خودم!!!

بااازم بد بودم!!! اصلا گرسنه هم نمیشم!! فقط میخوام بخورم!!!

شنبه نوشت : سلام دوس جونااا...

من صبحونه خوردم...تردمیلم رو رفتم...حالا میشنم سر بساط درس خوندنم...

-----------------------------------------------------------------------------------

یک شنبه نوشت: دیروز صبح همسایه پایینی گریون اومد بالا از دست بچه هاش!!! پر از غصه!!! ولی وقتی داشت میرفت هر هر کرکر فرستادمش!!! کلی خندیدیم!! درس مالید!!! بعد از ظهر هم اول مادرخانومی اومد هر یک ساعت یکی دیگه از اعضای خونواده میومد!! خلاصه اینکه شام مهمون داشتم!!!

نتیجه اینکه تا دو شب بیدار بودمو درسیدم!!

امروزم که از صبح هرکاری کردم این فکر کیک پختن وول وول میخورد!!! اینم شد نتیجه وول خوردن افکارم!!!!

 

 

 

 

برا اینکه از قافله عکس گذاران عقب نمونم بفرمایید ادامه مطلب!!!!

 

ادامه نوشته

سلام جیگر جونیاااااام..

۴شنبه ۵شنبه جمعه
وزن ۶۹.۲۰۰ ۶۸.۹۰۰ ۶۹.۳۰۰
صبحونه نون و پنیر(۱۰۰) کیک یزدی(۱۵۰) چای
م.و چای و کیک(۵۰) دو تا آلو(۳۰) -----
ناهار پلو +کوکو سیب زمینی پسرپز!!(۳۰۰) پلو و قیمه(۳۰۰) اکبر جوجه+مخلفات(۶۰۰)
م.و چای سبز موز+توتو فرنگی(۱۰۰) -----
عصرونه ابمیوه+نون و خامه(۱۷۰) یه ق الویه+یه ق چیکن استراگانف+سالاد+نوشابه(۳۵۰)(مهمونی) چای+دو تا کلوچه و بیسکوئیت(۵۰۰)
شام

یه میگو سوخاری+شیرقهوه بی شکر

(۱۷۰)

مایه پیتزا(۲۰۰)+سبزی خوردن(خونه مامان) نون +کوکو سبزی(۱۵۰)
مکمل ففول+کلسیم منیزیم هیچی امگا۳
فعالیت بازارگردی هیچی ۴ساااعت بی استراحت خونه تکوندممممم
کالری ۷۹۰ الهی قلبونتتتتت بلممممم مننننن!! ۱۱۳۰ اینقده دلم میخواست توو مهمونی ببازم بخورمممممم ولی چون شب باید میرفتیم خونه مامان کمتر خوردم.. ۱۲۵۰چه کار بدی کردم!!شوشو برا بچه ها خوراکی خریده بود من جا دادم. بعد رفتم توو کابیت چیزی وردارم چشمم افتاد بهشون. یواشکی و بدوووو  دو تا بسته رو باز کردمو خوردم!!

 

چهارشنبه نوشت:  امتحان نگرفتتتتتتت!!!! ولی فردا یه امتحان دیگه دارم!! حس بازار رفتن دارم بدجووووور. حالا یا میشینم میخونم یا میرم بازار میگردمممممم.

ایشالله فردا اخرین جلسمونه و دیگه میشنم توو خونه! آخه من چقدررررر خونمون رو دوس دارمممم!!!بعد هی میشینم غذا میپزونم. اووووف !! جدیدا عااااشق غذاهای خمیر دار شدم!! کروسان درست کردم عاااالی شد.

آرامیس گلی اونکارو نکردم. نمیدونم چرا میترسم!!!! شاید واسه اینکه تاکید کردی تنها نباشم!!!

نازگلمممم من از پرشین بلاگ خبر ندارم. ولی بلاگفا لیست به روز شده ها داره. هر وبلاگی که اپ کنه میاد بالا!!

فرحی شانونی اسمان جون شیوایی خیلییییی خوش بگذره بهتون.

فعلا در پناه خدا... ای لاو یوووووو بچه های لاغروووووووووو!!

---------------------

۵شنبه نوشت:  خب! خب!!! امتحان چند شدمممم؟؟؟ چیییییی؟؟؟ اوهوووووم. ۲۰!!! بزرگ شدماااااا ولی خداییش ۲۰ دیگه خیلییییی افت داره!!!! ۱۹ خوشگلتره. یه جورایی غمگین میزنه!!!! ولی خب ۲۰ شدم.

اومدم خونه بدووووو بدووو!!!! پسرام نزدیک بودن همو بکشن!!!!هزاااار بار زنگیدن و غر غر!!! ساعت دو باز کلاس دارم. بعدشم با دوستان میریم ساری دوره داریم با بچه های یونی.

اوه اوه!!! امروز توو کلاس بغلیمون گیس و گیس کشی شد!!!  دختره کیفشو سپرده بود به بغل دستیش. میره بیرونو میاد میگه ۳۰۰ تومن توو کیفم بود الان نیست!!! یک ابروریزی راه انداختن که خیلی زشت بود...

فرحی هزااااارتا بوووووووس

مرجان جونم...

اسم آسمون رو هم بیارم بچه ام حسودیش نشه!!!

 اینم  کروسان گوشت  اینقده خوشمزززززززززززه شدددددد!!! نمیدونم چرا عکسش اینقد کمرنگه!!!

 

 

جمعه نوشت : دیروز خونه ی دوستم خیلی خوش گذشت.. کلی حرفای هیس زدیم!!!! دوستم خیلی گناه داره...خوشگل و کلی کدبانو...خونه و زندگی و دو تاماشین عااالی...پول میباره از سر و روشون...ولی شوهرش سرو گوشش میجنبه و خیلی غصه میخوره. البته توو این جمع ۱۰ نفرمون ۴تاشون این مشکل رو دارن...

خیلی دوس دارم یه بار راجع به این مسئله بنویسم...

شوشو تا چند ساعت دیگه راهی میشه...میره ماموریت..ایشالله دوشنبه برمیگرده ولی باز غصم شده...خدا پشت و پناه هممممه ی نون آورای خونه ها باشه ...

پ.ن ) میدونم این دو روز با این کالری های بالای هزار حتمااااااا یک کیلووو افزایش خواهم داشت!!!!!!

روز خوبی رو گذروندم. با دوستایی که دوسشون دارم حرفیدم...به بعضی هاشون اس دادم...

یه دوستی که نمیدونم اسمش رو بگم یا نه و صبح اولین نفری بود که بهم زنگ زد و یه سااااعت وقت گذاشت برام کلی نکات مثبت و کلیدی یادم داد...

یادم داد که:

* افکار دیگران راجع به من نباید برام مهم باشه..

*مشکل دیگران برای خودشونه و به من ربطی نداره...

*من نیازی ندارم که دیگران منو دلسوز بدونن..

*من نمیتونم خدا باشم!! من فقط میتونم میترا باشم...

بارها چشامو بستمو به تک تک این جمله ها فکر کردم...

سردردم خیلی بهتر شد....لایه لایه از روحم جدا شد...من الان خیلی سبکتر از دیروزم هستم...

خدا رو شکر میکنم به خاطر دوستای خوبی که دارم...

غروب زنگ زدم به فرح بانو و کلی با هم حرف زدیم...

شب هم زنگ زدم به آسمان جون... دوسش دارم..

اکرم رو هم اس ام اسی کنترل کردم تا حواسش باشه که با هم مسابقه داریم...

الانه که شیوا منو بکشه!!!!

روز خوبی بود...

دوس جونام من ۴ شنبه صبح امتحان دارم. فردا شب میام وبم و گزارش کارامو میدم.

نمیدونم به کدوم دوس جونام هنوز ادرس ندادم!!! شیرین بانو ببخشیددددد دیر ادرس دادم.

بوووووس تا فردا شب

سلام...صبحتون به خیر..

دوس جونا تغییر ادرس من به خاطر این بود که یه کم دور و برم خلوت شه. دیگه خصوصیهام پر بود از چرا بهم سر نمیزنی؟ بهم ایمیل بده!!! کمک کن لاغر شم!!! و از این حرفها!!

بابا اینهمه پست توو وبلاگ هست..از روزای ۹۰ کیلوویی شروع شده تا الان!! خودش مث یه کتابه درسیه! مگه ما چیکار کردیم؟؟ وب بقیه دوستان رو خوندیم و یاد گرفتیم . گاهی هم سوالی بود پرسیدیم. دیگه فحش ندادیم که چرا نمیایی کمک کنی رژیم بگیرم!!!!

خسته شدم از غصه خوردنای الکی واسه اینو اون!!!!چند تا دوست یک رو و صادق برام کافیه...

لطفا لینکم نکنید. فقط توو لیست به روز شده ها بزارید که اپ کردم با خبرشید.

 

۱شبه ۲شنبه ۳شنبه
وزن ۷۰.۶۰۰(منو خاله پری و تاپ شلوارکم) ۷۰ (منو خاله پری و تاپ شلوارکم) ۶۹.۸۰۰
صبحانه

چای+خرما(۲۰)

۳۵گ باگت+۱۰گ عسل(۱۵۰)

۲۰۰گ شیر قهوه بی

شکر(۸۰)

م.و

تخم مرغ ابپز+۳۰ گ بربری(۱۵۰)

۱۰۰گ شاتوت(۵۰)

سیب(۵۰) سنگک+پنیر+خیار(۱۰۰)
ناهار ماکارونی(۲۵۰) سبزی باقالی پلو +ماهی(۴۵۰) کدو پلو+نیمرو+ترشی(۳۰۰)
م.و

یه لقمه نون و پنیر(۴۰)

۳۶۰ گرم هندوانه(۱۰۰)

شاتوت(۳۰)

کافی میکس(۵۰)

چای سبز+حلوا(اردسنگک+شیره خرما)

(۲۰۰)

عصرونه کافی میکس (۵۰) خرما(۲۰) پرتقال(۵۰)
شام

۱۵۰گ پرتقال(۶۰)

۱۰۰گ سیب(۵۰)

۹۰گ کیوی(۵۰)

۵۰ک خیار(۱۰)

یه ق ماکارونی(۳۰)

سه تا فلافل میتراپز+خیارشور(۲۰۰) سنگک+حلواشکری+کافی میکس(۲۰۰)
مکمل لوو+فروس سولفات لوو+ففول+امگا لوو+کلسیم+ففول
فعالیت به جز کارای معمول هیچ فعالیتی نداشتم!!

یه ساعت  تلفنی با یه جیگرررر راه رافتمو حرف زدم.

غروب یه ساعت با یه جیگر دیگه تلفنی راه رفتمو حرف زدم!!

کارای معمولی!
کالری ۸۶۰  یه روز بدون جیزجات.. دوستت دارم میترااااااا ۹۵۰ ماااااه بودی میترا جونممممم ۹۳۰ اگه تا شنبه مااااه باشی قول میدم برات مریم بخرممممم.

 

***باز رژیم شروع شد و باز من سر درد گرفتم!!!! ***

استپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپپ

ادامه مطلب برای اعضای گروهه !!صندلییییی داااااغ بنده!!!!

سلام دوس جونیامممم...روزتون به خیر..

اومدم با کلی اضافه وزن!!!

وزن امروز: من و خاله پری و تاب شلوارکم ۷۱.۱۰۰

عنوان سقف کالری خوردم کالریش باقیمانده
ناشتا ۰ اب
۰
۰
صبحانه 200 دو ق کوبیده  ۱۰۰ ۱۰۰+
ساعت 10 ۵۰ ۱۰۰ گ شاتوت ۵۰ ۰
قبل از ناهار ۵۰ کافی میکس کم کالری
 
۵۰ ۰
ناهار 300 ۲۰۰گرم نخودسبز پلو+۱۰۰گ ماست
۳۵۰
۵۰ـ
عصرونه ۱۰۰


۴تا توت فرنگی+خیار+بستنی لیوانی+کیک خونگی 

۲۵۰ ۱۰۰ـ
شام ۱۵۰ ۳۰گ بربری+۱۰گ پنیر ۱۱۰


۴۰+

میوه ۱۰۰ ۰
۰
۰
سهمیه آزاد+مغز ۱۰۰ ۰
ناخونک 50 پفک
۵۰ ۰
مکمل 0
ففول+امگا۳


مجموع ۱۱۰۰ کم بخور همیشه بخور ۹۶۰ ۱۴۰+
فعالیت 30 مین فقط موقع درس خوندن راه میرفتم!!

508719_threadmill.gif

خبرررر خبررررر!!!

امروز صدای یکی از دوس جونااااامو شنیدم...یه صدای مخملی ناناااااااز....یه عالمه بوس به روی ماااهش..

صدای یه دوس جون دیگمم شنیدممممم...اووووف مث کامنتاش فلفلی بود و بدو بدو!! بووووووس عزیزمممم

خداحافظ تا 8 خرداد..

سلام دوست جونای خیلیییی عزیزم..

اومدم ازتون اجازه بگیرمو برم مرخصی تا امتحانای خودمو پسر بزرگه تموم شه..میدونید که به خاطر ا.ن.ت.خ.ا.ب.ا.ت امتحانامون یه ماه جلو افتاده و به همون نسبت حجم درسامون چند برابر شده.

کلی درگیری ذهنی پیدا کردم! نه میتونم روی رژیمم تمرکز کنم نه روی درسم..با اینکه تجربه بارها به من ثابت کرده که دور شدن از اینجا یعنی اضافه وزن ولی من همه ی تلاشم رو میکنم که حداقل وزنم ثابت بمونه.

مواظب خودتون باشین.. نبینم وقتی برگشتم وبلاگی ترکیده باشه هاااااا !!! هیچکی از جاش تکووووون نمیخوره.

از بچه های گروه 4  که عشق منن معذرت میخوام که نمیتونم همراهیشون کنم. ولی بتاوزنین تا این گروه 3 ایها بشینن سرجاااشون..

از سایه جون و راننده ی مینی بوسشم معذرت میخوام..از لیست مسافرای اردیبهشت خط میخورم ولی جامو برا مسافرای خرداد رزرو میکنم.

شانون جون منو از جدول خط نزنی هاااا. من برمیگردم...

(وصیت نامه نوشتم!!!)

خیلی مواظب خودتون باشین...دوستتون دارم زیاد...

کاری داشتین بزنگین. یا علی..

86

سلام..صبحتون به خیر...روزتون قشنگ...

روز من که خیلییی قشنگ شروع شد!!!

صبح پسرا رو راهی کردمو رفتم دنبال مصیبتهای جدید د.و.ل.ت که پزشک خانوادست!!! مدارک و دفترچه ها رو زدم زیر بغلمو رسیدم به درمونگاه.

دختردایی خانوم رو پزشک خانواده معرفی کردمو به عنوان دشت سرصبحش یه ازمایش تیروئید گفتم برا پسرمم بنویسه.

بعدشم رفتم کتابفروشی که عااااشقشم یه چند تا خودکار و مداد پاک کن واسه خودم خریدم. بعدشم رفتم مدرسه پسر کوچیکه هزینه ی اردویی که میخوان ببرنشون و روز معلم و جشن پایان سال رو دادم.

داشتم میمومدم خونه که حس کردم یکی میخواسته رد شه ولی دیده من دارم میرم توو کوچه اونم اومد!!! ترجیح دادم برم توو مغازه عطاری بلکه تشریفش رو ببره!

یه کم خاک شیر خریدمو اومدم بیرون دیدم مردک هنووووز ایستاده!!! جلوتر از اون یه مردک دیگ هم توو کوچه بود که به نظر شخیص تر از اولی میومد!!!

بالاخره پا تند کردمو خدا رو شکر رفت و امد توو کوچه اون لحظه زیاد شد. کلید انداختم در رو باز کردم و پریدم توو خونه خواستم در رو ببندم دیدم یکی داره در رو هل میده!!!!

نفسم بند اومد!!!! طرف اومد توو حیاط!!! منم شوکه دارم نگاش میکنم!!! نه جیغی نه حرکتی!!!مات و مهبوووووت!!!

گفت ببخش خانوم!۱ نترس!! فقط یه سوال بپرسمو برم. متاهلی یا مجرد؟؟(طبق معمول!!)

گفتم متاهلم بفرما بیرون!!گفت به خدا من خیلی ادم محترم و اسم و رسم داری هستم. الانم باید توو شرکتم باشم ولی از صبح که در خونه رو بستی منم  داشتم میرفتم سرکار ولی دنبالت اومدم تا همین الان!! ماشالله اینقدم تند میرفتی که بهت نمیرسیدم!!!

شاغلی؟؟ گفتم نه خیر بفرما بیروووون!!!! گفت بیا توو شرکتم کار کن. حقوق خیلیییبییی خوبی میدم. گفتم شوهرم دوس نداره کار کنم. باز این خیلییییی رو غلیظ تر کرد!!! پول خیلیییی خوووبببب!!!

گفت پس شمارم رو داشته باش. گفتم لازم ندارم. گفت هرکاری بخوای میکنم. هر مشکلی داشته باشی من هستم.

گفتم به سلااامت..حالا گیر داده بود که دو دیقه کارت دارم و حتما بهم زنگ بزن!!! خلاصه دکش کردم!! ولی خیلییی ترسیدم!!! میگم اگه کاری میکرد چی؟؟؟ اگه اتفاقی میفتاد چی؟؟

من چقدررر توو این لحظه ها بی دست و پامممممم!!!

رژیم نوشت : دیروز عصرونه رفتیم باغ خواهر شوهری. شوشوش شیراز بود و کلی جیزجات سوغاتی اورده بود که خوردیم. شامم رفتیم فست فود. وزن امروزمم!!! فاجعه!!!!

 

 

 

 

عنوان سقف کالری خوردم کالریش باقیمانده
ناشتا ۳۰ ـــــــــــ ۰ ۳۰+
صبحونه ۱۵۰ ــــــــــ ۰

۱۵۰+

ساعت ۱۰ ۱۰۰ دو تا کیوی ۷۵ ۲۵+
قبل از ناهار ۵۰ ناخونک به مواد کیک 100 50_
ناهار ۳۰۰ کباب تابه ایی+دو ق پلو 300 0
عصرونه ۱۰۰
کیک
۲۰۰
۱۰۰ـ
شام ۲۰۰
سبزی کوکو

۲۰۰

۰
میوه ۱۰۰
موز
۷۰
۳۰ـ
سهمیه آزاد ۵۰
کیک
۵۰

۰
ناخونک ۵۰
بازم کیک!!

۵۰

۰
مکمل ویتافیت


مجموع ۱۱۳۰

۱۰۴۵

فعالیت ۳۰ دیقه پیاده روی تندصبح
دو ساعت بازار گردی غروب

انجام شد

88

سلااااام... چشم همگی روشن که شبنمی برگشته...

میگماااا دیروز گفتم خوب بودم و خوب هم خواااهم بود!!! ای بخوره توو سرم این خوب خواهم بودم!!!!!

یعنی دیشب توو اون باد و بارووون بنده هوس یه چیز نلخ کرده بودم!!!! پا شدیم اسبمون رو زین کردیمو افتادیم دنبال یه چیز تلخ!!!! که رسیدیم به بستنی شاد!!!

دو تا اسکوب بستنی سیب ترش و قهوه جیگرمو حاااااال اورد!!!

امروزم که مث دختر خوب با چند قاشق سالاد ماکارونی!!! راهی فراگیری درس و علم شدم و یکی از بچه ها با کلی کیک یزدی و فلاسک چایی تشریف اورد و یکی دیگه هم کیک شکلاتی درست کرده بود. زیاد نخوردم ولی خوردم دیگه!!!

صلات ظهر هم چون یه ساعت وقت داشتیم اقایون پیشنهاد اکبر جوجه رو دادن و همگی رهسپار شدیم و یه پرس کاااااامل زدم بر بدن. البته برنجمو نصف کردم.

یکی از اقایون به ما گفت هرچی نخوردین بدین ما میخوریم. استخونا رو هم میجوییم که همون دوستم گفت میخوایم استخونا رو ببریم برا سگمون!!! پسره بیچاره تا گوشش سرخ شد!!!

برا جمعه بعدی هم قرار جنگل گذاشتیم...

من مث هیچی نخورده ها این جوجه رو بووووو میکشیدمو حااال میکردمو اخ جووووون میگفتم...باورم نمیشد میخوام یه جوجه ی سرخیده و اونم کااامل رو بخورم....اخیشششش خیلی وقت بود یه دل سیر غذا نخورده بودم.

جدیدا پررو هم شدم و عذاب وجدان هم نمیگیرم!!!!

خدایاااا تا من نترکیدم این شنبه رو برسون!!!

 

89

سلام دوست جونیاممم...

امروز مااااااه بودممممم تا الان که بودم!!! حتما بقیه اش هم خواهم بود!!!

صبح داشتم میرفتم دانشگاه یکی از دوست جونام که از پارسال با هم شروع کردیم به رژیم و  پیاده روی دیدمش. اون یک کیلو هم کم نکرد هیچچچچچچ ۶ کیلو هم اضافه کرد و به سلامتی ۳ رقمی شد!!

فامیلمونم میشه...هی میگفت میتراااااا عاااااشقتممممم....چیکار کردی با خودت. چقدددددر خوب شدی و همه حرف تورو میزنن توو فامیل و از این چیزا!!!

گفتم ازاده جون این فامیل که خفه کردن منو!!! هی میگن چقد زشت شدی!!! چقد فلان شدی!!! اونم گفت غلطططط کردن همشون حسودن!!!

یه دفعه زنعموش رو دیدیم!!! گفت واااای چرا اینجوری شدی تو!!! اصلن از پشت نشناختمت!!!(این فامیل ما از پشت هم میشناسنت!!!) پررو پروو گفت یه ازمایش بده ببین کبدت سالمه؟!!!! از بس که رنگ و روت زرده و پریده!!!!!!خدا کنه کبد پیوندی نشی!!!!!!!!!!!!!!!

منم تمام مدت فقط یه لبخند زدم!!! ازاده گفت زنعمو خودت که همش دنبال این بودی ببینی میترا چیکار کرده؟؟؟ پس ازش نپرسم؟؟؟ ولش کن یه وقت خدای ناکرده شمام کبدت از کار میفته!!!!

میبینین ملت ما رو؟؟؟ دلشون میخواد جای تو باشن ولی جلو روت چی میگن!!!! چقدر حسودن اخه!!! چقدررررر!!!

حالا این حسادت رو هرکی یه جور توو یه زمینه ایی نشون میده!!! حرف و رفتار هیچکسسسسس نباید برامون مهم باشه. زندگی فقططططط خودت...

اول خودت دوم خودت و سوم هم خودتتتتت...طول کشید تا به این نتیجه برسم!!!

وزن ثابت: ۶۸.۳۰۰

سوتی امروز:

همون استاد:  مثلا اونایی که توو پادگانن سر ساعت مشخص با صدای زنگ خود به خود پاهاشون میره بالا!!!!

همون دانشجو: (با لحنی پر از ناز و عشوه): استاااااااااد ؟محرکشون چیه که پاشون خود به خود میره بالا؟

همون استاد: تو چون پسر نیستی نمیتونی محرکشون رو درک کنی!!! کلاس تموم شد از پسرا بپرس!!!!

بقیه دانشجوها:در حال خفه شدن!!!

همون استاد: لبخند مرموووووز!!!

همون دانشجو: خنگوووول!!! از بغل دستی دنبال محرک !!!!

یعنی میشود روزی برسد که این استاد این دانشجو را بگیرد و ناز و عشوه های این دانشجو تمام شود/؟!!!!

90

سلام..

منو شطرنجی کنید....

دوستم ۷ صبح اس داد که صبحونه نخور من دارم میام!! تا تشریفش رو بیاره از ۱۰ هم گذشته بود. دیر صبحونه خوردن و با هم خوردن همانا و تا همین الان خرابکاری کردن همانا!!!

نه ناهار خوردم نه شام نه میوه!! اگه از غذای درست و حسابی کالری میگرفتم دلم نمیسوخت!

یه کلوچه سنتی و چند تا شیرینی ریز و یه بستنی!!! با نون و پنیر صبح. همیننننن!!!

شاید ۲۰۰۰ کالری گرفتم. وزنم همون وزن شروع هفته است..ولی ۴ روز وقت دارم تا یکشنبه...

فردا و پس فردا هم دانشگاه...

91

سلام دوس جوناااا..

امروز این فرح بانوووو با خبر خوشش جیگرموووو حال اورد...ایشالله که همیشه همتون با خبرای خوش بیایید و زندگی به کامتون باشه...

ایشالله شبنم جونم یه خبری ازش بشه..سالم باشه...

در پی گندزدن دیروز امروز گفتم دیرتر بیام و از پیش خورانه هامو تنظیم نکنم! و تصمیم گرفتم تا اخر هفته حول و حوش ۷۰۰ تا ۸۰۰ باشم.

البته گند که میگم کالریم ۲۰۰۰ شده بود!! ولی هزارتاش برا جیزجات بود.یه سال از رزیم گذشته هنوووز یاد نگرفتم درست با غذا برخورد کنم . مودب باشم. تا چشمم خورد به کلوچه سنتی و شیرینی ها ی فریزی خفه کردم خودمو.

دیشب تا خود صبح خوابم نبرد از طپش قلب. داشتم خفه میشدم. هی میخواستم شوشو رو صدا کنم منو برسونه درمونگاه!!

چه شب بدی بود!!!

 

 

عنوان سقف کالری خوردم کالریش باقیمانده
ناشتا ۰ اب ۰ ۰
صبحونه ۱۰۰ چای+خرما ۲۰ ۸۰+
ساعت ۱۰ ۵۰ ۱۲۰گ کیوی ۶۰ ۱۰ـ
قبل از ناهار ۰ اب و ابلیمو ۰ ۰
ناهار ۳۰۰ ۱۰۰ گ ماهی+یه ق روغن زیتون+۱۰۰گ سبزی پلو+سالاد ۴۰۰ ۱۰۰ـ
عصرونه ۵۰ دو ل چای سبزعلی!! ۰ ۰
شام ۲۰۰ سالاد+ خوراک جگر ۲۰۰ ۰
میوه ۰ ۰ ۰ ۰
سهمیه آزاد ۰ حقته!! تو دیروز اینهمه خوردی؟!! حالا بکششش!!! ۰ ۰
ناخونک ۰ بادمجون سرخیده ۵۰ ۵۰ـ
مکمل امگا۳+ اکوفان خوردم ۰
مجموع ۷۰۰ ۷۳۰

فعالیت


۴۰ دیقه تردمیل

۳۰۰ کالری فوووت!!




508719_threadmill.gif

92

 

 سلااااام علیکم!!اخیش این روزای کشدار فروردین تموم شد و رسیدیم به ماهه دوس داشتنی و عشقولانه ی من یعنی اردی بهشت!!

پرونده ی هفته ی قبل رو با کاهش ۱.۹۰۰ بستم. البته نصف بیشترش کاذب بود. وگرنه من کالری دریافتیم روی نیم کیلو کاهش تنظیم شده. این  هفته اگه اون نیم کیلو رو داشته باشم خیلییی هنر کردم!!

توو وب محبا جون طراح جدولمون شاگرد اول شدم. توو وب سایه هم یه ستاره ی درخشان گرفتم. می مونه وب رئیس بزرگ شانون بانو که امروز احتمالا جدولش هوا میره.

دیروزم ختم انعام دعوت بودم. فقط میوه خوردم. نه ساندویچ الویه نه نوشابه نه کیک یزدی!!اومدم خونه سالاد ماکارونی درست کردم برا اهل بیت و اصلا کالریش رو حساب نکردم. چون مطمئن بودم نمی خورم. ولی سرم  درد میکرد بدجور. خیلی هم گرسنم بود! ولی ترس از ترازو نمیزاشت شام بخورم!

نتیجش این شد که شام بخورم ترازومم بزارم توو کمد تا شنبه ی بعد!!!به همین راحتی!

بعدشم وقتی نوشتم ۱۰ قاشق نگید اوووووووه!! چه خبر خورده!!! توو یه قاشق مگه چی میاد؟ دو تا دونه ماکارونی و یه نخود!!!فقط برا سس بود که کالری هر ق رو ۵۰ گرفتم!!!

 

عنوان سقف کالری خوردم کالریش باقیمانده
ناشتا ۳۰ دارچین+ عسل ۳۰ ۰
صبحونه ۱۰۰ نون+پنیر+گوجه ۲۰۰ ۱۰۰ـ
ساعت ۱۰ ۷۰ دو تا کیوی ۷۰ ۰
قبل از ناهار ۵۰ اب و ابلیمو ۰ ۵۰+
ناهار ۳۰۰ ۲۰۰ گ پلو+نرگسی ۴۵۰ ۲۵۰ـ
عصرونه ۱۰۰ دو ل چای سبز ۰ ۱۰۰+
شام ۲۰۰
میوه ۱۰۰
سهمیه آزاد ۵۰ شکلات ۵۰ ۰
ناخونک - - - -
مکمل لوو+ امگا+ففول ففول+کلسیم منیزیوم
مجموع ۱۰۰۰ افتضاااااااح بودم!!!
فعالیت ۳۰ دیقه ۱۰۰ تا طناب