۴شنبه ۵شنبه جمعه
وزن ۷۳.۷۰۰ ۷۳.۶۰۰ ۷۳.۴۰۰
ناشتا یه ل آب+لوو تیروکسین یه ل آب+لوو یه ل آب+لوو
صبونه شکلات تلخ(۱۰۰) شیر قهوه نون+ پنیر+گوجه
م.و شیر قهوه (۸۰) ماکارونی لیمو
ناهار کوکوی سبزیجات+سبزی پلو(۴۰۰) برنج و کوبیده+دوغ
م.و ازگل شور لیمو
شام سیرابی سوپ
دمنوش و مکمل اکوفان+فروس +اویشن
خوشگلاسیون خرید یه تونیک خوشگللل لاک زدم
ورزش یه ساعت پیاده روی

کوزتینگ+۴۰ دیقه پ

کالری 1000 ۱۰۵۰

 

*بی جدول اصلا نمیشهههههه!!!!!

حداکثر کالری :۱۲۰۰

۵شنبه نوشت: شبتون به خیر ..عاقا این ویروس سرما خوردگی یه ماه و نیمه داره توو خونمون وول وول میخوره!!! چند روزه باز داغونم کرده..پسرا رو هم همینطور!!!

دارم وبلاگمو دوره میکنم! از روز اول شروع کردم به خوندن..امشب که اولین پستم رو میخوندم چقد حسرت اون روز رو خوردم. قشنگگگ یادم میاد که از ذوق کالری شماری تا صبح خوابم نبرده بود...

چقد اون روزا با انگیزه بودم..چقد ورزش میکردم... مرسی هما جونم که بهم یاد دادی وبمو دوره کنم..مرسی عزیزم..

 

جمعه نوشت:  روز خوبی رو برای تک تکتون آرزو میکنم..

سلام دوستای مهربونم...

اومدم غر غر..نق نق.

دو روز خوبم٬ سه روز بد!!!

چه کنم؟؟

اراده نیس...نمیدونم کجا گمش کردم؟!!  توو تعریفهای دیگران؟؟ توو حس رضایت از خودم؟؟

من کاهش میخوام...

یعنی چی توو یه ماه  رمضون٬ ۱۰ کیلوووو بپرم بالا  و الان که ۳ماه از ماه رمضون گذشته من فقط یک کیلو کم کرده باشم؟؟؟

ییه هفته میرم توو فاز رژیم.. خوب کم میکنم ولی دوباره خرابکاری!!

اینقد تند تند و هول هولکی و یواشکی میخورم انگار بقیه نمیفهمن!!!

انگار اگه اینجوری بندازم توو دهنمو فوری قورتش بدم جزو کالریم حساب نمیشه!!!

چه کنم؟؟؟

سرم شلوغه و برنامه ی زندگیم فشرده.. زورم فقط به این رژیم رسیده..

خسته شدممم...کم اوردم....این بی ارادگی رو دوس ندارم...

خودمو دوس ندارم..

دلم میخواد تا ۲۴ دیماه که دو سالگی وب منه هم وزن پارسالم باشم...توو وزن  هدفم بودم...

یعنی میشه؟؟ میتونم؟؟؟

امشب از اون شبایی بود که بارها خواستم وبم رو حذف کنم!! گمو گور شم تا بیشتر از این خجالت نکشم ازتون..

ولی بازم با پررویی موندم...

موندم که کمکم کنین....

۲شنبه ۳شنبه ۴شنبه ۵شنبه جمعه
وزن ۷۳.۲۰۰ ۷۳
ناشتا یه ل آب+لوو تیروکسین اب-لوو
صبونه ۳۰گ سنگک+۱۰گ پنیر+نصف گردو ۳۰گرم سنگک -یه ق م خامه و مربا
م.و ۴۰گ عدس پخته+اب یه نارنگی و اب یه لیمو
ناهار ۷ق مخلوط عدس پلو با گوشت چرخی+ترشی بادمجون
م.و حلوا ـ کیک یزدی -خیار -
شام سه تا شامی کوچیک -یه ملاقه ابگوشت- یه کف سنگک
دمنوش و مکمل ویتا فیت
خوشگلاسیون ماسک عسل
ورزش ۲۵ دیقه حرکان موزون+۱۰۰تا درازنشست یه ساعت پیاده روی
کالری

 

سه شنبه نوشت: دوس جونا..امشب میرم اندیشه خونه ی خواهرم و جمعه ایشالله برمیگردم. مواظب خودتون باشین زیاد...

ووووی...دیروز خیلی بد بودم..خیلییی....

تا ساعت ۵ ماااه بودم...بعدش با ابجی و زنداداش رفتیم بیرون..

بهشون گفتم دلم " وحشی خوری " میخواد!!!

دقیقا از همین عبارت استفاده کردم!!!

و دیگه از هرچیزی بگین خوردم...بلعیدم...

ولی هیچ تاثیری توو حس و حالم نداشت...

ولی یه چیزی حالمو خیلی خوب کرد....اینکه پسر کوچولویی که توو ساندویچی میخواست بهم کارملا بفروشه..گفت خاله کارملا میخری؟؟

گفتم اره عزیزم...پرسیدم ساندویچ میخوری؟؟ گفت اره..خاله میشه نوشابه هم بخورم؟؟

الهی قربونش برممممم....چقد حالمو خوب کرد....مرسی خدا جونممممم..مرسی که گاه و بیگاه این بچه های معصورم رو میزاری سر رام تا من هزاااااار بار شکرت کنم..

به خاطر سلامتیم...به خاطر داشته هام...نداشته هام...شکرت خدا جونممم..

عاااشقتم...

سلاااام...

وووووی چه حسی از این بهتر که کلااااس تعطیل شه؟؟!!!

قدم زنان بیایی خونه...

بعد یه چای عسل درست کنی...داااااغ...بری پشت پنجره...بارون رو تماشا کنی..

ریز ریز و سوزنی داره می باره...با شیطنت لای پنجره رو باز کنی..یه کوچولو...که باد بخار چای رو به رقص دربیاره...

نگاه کنی به کوچه ی خیس....

مردمی که با سرعت میگذرن...نمیدونم چرا فلسفه ی پاییز و بارون رو درک نمیکنن؟..

یه چتر نایلونی خریده بودم جند روز قبل..از اینایی که نایلون بیرنگه..ولی حاشیه اش و دسته اش صورتی تند و خوشگله..

صبح بازش کرده بودم که حالشو ببرم و ایضا دل مردم رو آب کنم که دیدم هی واااای من...درزاش باز شده!!!

امروز ببرم بکوبونم توو فرق آقاهه!!!

 

هندی نوشت:  عاقا!!! این داره میاد خونمون!!! پسر هندیه!!! میگه اگه بیام ایران میتونم بیام خونتون بعنوان مهمان؟؟ ایرانیها مهمان دوس دارن!!!!

رژیم نوشت: از روزی که آش خوردم کمی خراب!! ولی از امروز دوباره !!!

 

 

سلام مهربونا..روزتون قشنگ...

تا دیروز یه هفته ی رژیمیه خیلییی خوشگل داشتم. بدون کالری شماری ولی با حس گرسنگی...

یه هفته ی بدون شام..

تا دیشب که بچه ها هوس آش کردن و رفتیم آش مادربزرگ!!! (ریرا جونم سلااام..)

میخواستم سفارش ندم و از کاسه ی بقیه یکی دو قاشق بخورم. ولی از ترس آویزن شدن لب و لوچه شون اینکار رو نکردم.

نصف آشم رو خوردم. ولی چون ساعت از ۸ گذشته بود خیلی اذیت شدم.

معده متعجب!! هنگ کرده!!! تا همین الان بابامو دراورده!!! یه ریز داره غر میزنه!! سفت شده و اصن یه وضعی.

خلاصه اینکه ۴۰۰ گرم افزایشم اورد برام. که میدونم تا صبح فردا اثری ازش نیس..

درس نوشت:  برای کار پروژه ی ترم آخرم موضوعه " چت با یک انگلیسی زبان چقدر میتونه به تقویت زبانمون کمک کنه" رو انتخاب کردم!!

روی وی چت گوشیم با یه پسر هندی هم دوست شدم که باهاش چت کنمو هر هفته مجموع چتها رو پرینت بگیرمو تحویل استاد بدم ببینه چقد پیشرفت کردم.

آقا این هندیه اولش خوب بوداااا الان دم در آورده!! هی لاو میاد!! خو اینا رو ببرم به استاد چی بگمممممم؟؟؟!!!

راه به راه عکس پرو فایل عوض میکنه.  یه هرکول چاق و چله سیاااااه!!!

تصمیم گرفتم لاغرش کنم!!!! خلاصه تا بهمن فرصت دارم. اگه ۱۰ تا کم کنه پایان نامم تموم میشه!!!!

جالبه ۴ تا نقاشی شبیه نقاشی های مینیاتورمون گذاشته بود با اسم. یکیشون کریشنا بود. بهش میگم اینا کی هستن؟؟

میگه خدای ما!!! یگم خداتون نقاشیه؟؟ میکشین و میپرستین؟؟؟

میگه از مذهب حرف نزن!!! حتما خودش میدونه چه اسکولایی هستن!!!!

خب دخترا و یکی یه دونه..مواظب خودتون باشین زیاااد...


پ.ن) فوفوری جونم..ادرس بزار..

سلام به روی ماهه دوس جونای عزیزممم..

هستم همین دور و برا...یه کمی بی حس و حال...

روزام میگذره...

چند تا ماسک میزنم!!! پیش میبرم زندگی رو...

مرسی برا همدردیاتون...

چشم...هم قالب عوض کردم..هم پست گذاشتم..دلتون نگیره مهربونا...

پ.ن) فرحی من....عزیز من...یک لحظه از تو جدا نیستم...



دوس جوناي عزيزم...عيدتون خيلييي مبارك...

ايشاله همه روزاتون عيد باشه و شادي...تنتون سالم باشه...دلتون شاد...لبتون خندون...

دوستتون دارم زياااد.....