ایام هفته وزن صبحانه م.و ناهار عصرونه شام مکمل ورزش کالری
شنبه

۶۹.۵۰۰

بربری+پنیر+

گوجه(۲۶۰)

دو لیوان چای سبز

ویفر پرتقالی(۱۸۰)

۴ ق عدس پلو(۱۶۰)

تخمه

بادوم زمینی(۴۰۰)

سه سیخ جیگر+دوغ

بربری(۵۰۰)

لوو+

ایمدین+

اکوفان

نیم ساعت پیاده روی ۱۵۰۰
۱شنبه ۶۹.۱۰۰ نون و پنیر(۱۱۰) گریپ فروت(۳۰) سوپ چربی سوز(۷۰)

کدو حلوایی(۴۰)

گریپ فروت(۴۰)

نون  +کوکو سیب زمینی(۱۵۰)

لوو+ایمدین+

ویتافیت

---- ۴۴۰
۲شنبه

۶۸.۱۰۰

پوره کدو حلوایی

(۵۰)

خرما(۲۰)

سبزی پلو+ ماهی

(۴۰۰)

دوغ

(۵۰)

 اش رشته و یه قلوب نوشابه(۲۰۰) لوو+ایمدین+اکوفان --- ۷۲۰
۳شنبه ۶۸.۳۰۰ سنگک و سرشیر(۱۰۰) شیر و عسل(۱۳۰) پلو +بیج بیج(۴۵۰) چای سبز نون +کوکو سیب زمینی(۲۵۰)

لوو+ایمدین

امگا۳

--- ۹۳۰
۴شنبه ۶۸.۱۰۰

چای سبز+یه ساقه طلایی (۶۰)

پوره کدو حلوایی+ دارچین و زیره(۶۰) پلو+قیمه(۴۵۰) پرتقال(۷۰) یراشکی گوشت ۴ تاااااا(۸۰۰) لوو+ ایمدین ---- ۱۴۴۰
۵شنبه ۶۷.۹۰۰ نون و پنیر و کره(۲۰۰) پرتقال(۷۰) پلو با تن ماهی(۲۰۰) شیرینی ساندویچ رست بیف+ نوشابه لوو=ایمدین گند زدم!!!

 

شنبه نوشت: دوست جونام امروز همه چیم فاجعه بود...امتحانم..وزنم..خوردنم...خیلی بد!!!

======================================

یکشنبه نوشت: پسرکوچیکه دیروز مریض شد!! تب و سرمو امپول و.. درست وقتی که سخت ترین امتحان رو داری باید هی بلا و مصیبت بباره برات!!! فردا راااااحت میشممممم....کلی دلتنگتونم....فردا یه دل سیرررررر میام پیش تک تکتون..

==================================

دوشنبه نوشت: داشتم عدد وزنم روثبت میکردم یهویی شوکه شدم!!! فکر کردم اشتباه شده!!! دوباره لباس در بیار و بپر رو وزنه!!! درست بوددددددد!!!!

دوست جوونام...امتحانم عااالی بود. یه دونه دیگه چهارشنبه دارم که نامه نگاریه. تاپیک میده ما نامه مینویسیم. اون دیگه خوندن نداره. خلااااااص شدم. اوووووف.

البته مریضی پسرا حالمو گرفته!! میخواستم خونه بتوکونم اساسی. حالا میزارم برا فردا.تمام وبلاگای خوشگلتون بازه . برم ناهار بدم به بچه ها و بیام پیشتون که دلتنگتونم شدید.

*****************

کلی کار لینکها طول کشید!!!

اول همه رو خوشگل و مدل دار چیده بودم. وسطای کار دستم خورد به اینتر و الکی همه چی پرید!!!!

دیگه همینطوری بی حوصله چیدم!!! اونایی که جا موندن بگن بزارمشون.

=======================================

۳شنبه نوشت:سلام دوست جونام...صبحتون به خیر...یه روز توووووووپ رو براتون آرزو میکنم..این یه ذره آش دیشب کار دستم داد!!! با اینکه روغن نداشت وفقط با ماش و عدس و دوغ و یه کم ماست پخته بودم ولی باز سنگینم کرد.

امروز میخوام اتاق پسر کوچیکه رو بریزم بیرون!!! اخه من اینجوری خونه تکونی میکنم. کل وسایل اتاق رو میارم بیرون و بعد از تمیز کاری دوباره میزارم سرجاش!!! پرده و ملافه و روتختی شستن هم دارم. عشق میکنم وقتی خونه تمیز میکنم...

بچه هام بهترن.امروز رفتن مدرسه..ممنون از احوالپرسی هاتون.

===========================

چهارشنبه نوشت:سلااااام...صبح به خیر همگی...چقد خوبه صبح سبکتر از روز قبل بیدار شی!!!

دیروز اتاق پسر کوچیکه رو تکوندم!!!امروز نوبت پسر بزرگست!!! البته باید برم امتحان بدم. چون اخرین روز امتحانه بچه های خجسته و دلشاد پیشنهاد دادن بریم بستنی خورون!!!! من چه کنم حالا؟؟ میلی به بستنی ندارم فعلا!!!

شوشو هم دیروز رفته ماموریت تا جمعه. بچه های منم بابایی[!!! خدا رحم کنه تا این چند روز بگذره!!!بعدشم چقد بده خواهر جونیت وبلاگت رو بخونه هاااااا!!!! مهناز جونمممممم جیگر منی.اینقده نرو وبلاگ ریرا!! یه کمم پیش من بیا!!!

===============

۵شنبه نوشت: اووووف دفعه سومه که دارم مینویسم!!!!!

یه هوای تووووپی داریم که بیا و ببین!!!! درختام بیچاره ها فصلها رو قاطی کردن و شکوفه دادن!!!ملت همه تیپ تابستونی شدن!!! ووووی حال میده وسط زمستون!!!!!

رژیمم که شوشو بعد از ظهر یهویی از ماموریت اومد!!! با کلی جیزجات و سغاتی های گرگان!!! نازگلی چقد حلواهاتون خوشمزست!!!

دیروز پرونده ی اتاق خوابا بسته شد. امروزم کار اشپزخونه تموم شد!!! هال و پذیرایی هم باشه برا فردا. دلم برا تردمیلم تنگولیده. ایشالله از شنبه بازم باهاش دوست میشم....

سلام جیگر جونیااااا...

امتحان شنبه ام یه امتحان سخته و همینطور امتحان دوشنبه!!!! مث چییییییییییییی در حال خوندن و نخوندن و جیغ زدنو خوردنم!!!!!! (این خوردن رو اخر گفتم که نبینید!!!!!)

بعدشم یه درس دیگمم نمره اش اومده 20 شدم!!! خداییش خیلی افته 20 گرفتن!!!! حالا فکر نکنین درس زپرتی بوده!!!! گفت و شنود 4 بوده.

دیگه دیگه!!! اها امروز عمو قناد میاد اینجا. فسقلیه کشته خودشو که ببریمش. فعلا دو تا بلیط خریدیم  حالا با کی بره نمیدونم. احتمالا باباش ببرتش.

بعدشم.....دوست جونایی که میگن ایمیل بزن برامون میخوان لاغر شن به خدا اصلا الان وقت ندارم. ولی توو پست" تولد یک سالگی دوباره ی من " لینک همه جا رو بهتون دادم. از وب باربی پرستش کالری کاهشتون رو حساب کنید. بعد جدول کالری مواد غذایی رو پرینت بگیرین. همه چی رو طبق کالری بخورین. اگرم دوست دارین گروهی رزیم بگیرین توو وب شانون خانومی درخواست بدین. به همین راحتی!!!!

ولی هفته بعد که وقتم ازادتر شد مفصلتر توضیح میدم.

بعدشم...اهاااااا..همتون رو دوس دارم جیگر جونیااااااااا....قرارمون بهمن...یاااادتون نره هااااا!!!!!!

26 دیماه...

سلام دوس جونا...اینجا هوا تووووپ!!!!

صبح بچه ها میخواستن برن مدرسه هوا روشن و خوب بود. یهو دیدم در و پنجره تق تق میکنه!!! رفتم جلو پنجره دیدم وووووی بااااد گرفته!!! بعد هم که ابرهای باران زا با احتمال ریزش کوفته قلقلی!!!!بعله!!!! بارون و بعدشم برففففففففففففففففففففف!!!

منم همش جلو پنجره چیلیک چیلیک عکس مینداختم!!! خداییش ملت برف ندیده ایی هستیم ما شمالی ها. از بس بارون میاد و رطوبتیه اینجا کار به برف خوشگل نمیرسه. نهایتش برف و بارون قاطی. ولی امروز این برفه عااالی بود. پنبه ایی و ناناز.

یه کمی هم نشست رو درختا و پشت بوما. پسر کوچیکه از مدرسه اومده بود یه سره داشت جفتک میزد از ذوق و خوشحالی برف بازی!!! خنگول کاپشنشم جا گذاشت مدرسه!!! پسر بزرگه هم که کبود از مدرسه برگشت. اینم خنگول!! با یه تیشرت و سویشرت میره مدرسه. قرتی!!!

فردا صبح میرم امتحان. یه نمره ام اومده ۱۷ شدم.

 

صبحونه دو لیوان چای سبز
م. و ---
ناهار

۱۰۰ گرم پلو بی روغن(۱۷۰)

دو ق عدس و گوشت چرخی(۱۰۰)

۱۰۰ گرم ماست فلفلی(۶۰)

عصرونه

 چای

۳۰ گرم بیسکوئیت ساده(۱۲۰)

 

شام
مكمل لوو+ایمدین+ففول
كالري ۴۵۰

 

سلام دوس جووونام...تصمیم گرفته بودم این هفته آزاد باشم!!! ( نه که اسیر بودمو

در بند!!!!) امروز خیلی خانوم بودم. میخواستم جدول هم بزارم که یهو غروب ویار

رستوران کردم!!!  دیگه رفتیم اکبر جوجه و حسابی  ریختم توو این خندق بلا!!!از اردور

بگیر تاااااا غذای اصلی!!! به بقیه خونوادم گفتم دیگه تا عید خبری از رستوران نیس!!!

به خاطر بی جنبه بازی امشبم از همین فردا رژیمی میشم. بچه ها یه دوستی جدیدا

باهاش اشنا شدم اسمش شادی جونه.که به شدت بهش حسودیم میشه.

وبلاگش  اینه! نگاه کنید چقدر قشنگ کالریای هفته شو زیگزاگی میکنه!! ببینین چه

اراده ایی داره!! چند روز تموم برا شوهرش کیک و قهوه میاره ولی برا خودش رو میزاره

روز تقلبش بخوره!! یه ناخونک هم نمیزنه. اهداف هر روزش رو مینویسه. در عرض دو

هفته ۵ کیلوووو کاهش  داشته!!!

خیلی خوب و با انگیزه میره جلو. همه ی خوردنی هاش رو وزن میکنه...حتی یه روز

 صفر کالری رو هم گذرونده!!!! روزه بوده و وقت افطار و بعد اون فقط آب خورده!!!

وووووی عاااشق برنامه هاشم. پس یادمون باشه که

خواستن توانستنه. چیزی که ازش یاد گرفتم اینه که روزانه هدف داشته باشم...

برا همتون آرزوی موفقیت میکنم...توو پستای قبل خیلی شرمنده ام کردین.. دوستتون

دارم ..برا تک تکتون ارزوی سلامتی دارم...

پ.ن)کسی تا حالا کیک کدو سبز پخته؟؟!!!

تولد یک سالگی دوباره ی من...

سلام...

امروز 24 دیماهه..پارسال  قبل از رسیدن این روز، وزنم رسیده بود به بالای 90

کیلو!! خسته بودم ار رژیمهای تکراری و یویویی...که هر دفعه  با اضافه وزنی بیشتر

از قبل برمیگشت.. تا جایی که حافظه ام یاری میکنه همیشه رژیم بودم...به شدت

خواستار خوشتیپی..اولین باری که حس کردم به رژیم احتیاج دارم 76 کیلو بودم با

7 کیلو اضافه وزن... سریع 40 روزه دکش کردم ولی به محض ول کردن رژیم دو باره

روز از نو و روزی از نو...

تپش قلب گرفته بودم...قندم به دیابت نزدیک شده بود..چربیم لب مرز بود...به هن و

هن افتاده بودم..یه بار توو ازمایشگاه خانومه داشت خون میگرفت ازم گفت: خانوم

به این جوونی چرا اومده ازمایش پیرزنها رو بده؟؟!!!!!

هرچند تمام این سالها ورزش جزء جدا نشدنی زندگیم بود...برا همین خیلی این

اضافات به چشم نمیومد...هیکلم پر بود و یه سره...ولی وقتی بدخوری داشته

باشی ورزش هم بهت جواب نمیده...

4 تا پیراشکی دااااغ میخریدم مثلا برا همه ی خونواده...ولی تند تند همش رو

میلومبوندم...بعد دیگه نمیتونستم نفس بکشم...شیرینی نارنجکی رو با چه

مصیبتی یواشکی از جلو چشم بقیه رد میکردم و میرسوندم به کمدم بعد کله ام رو

میکردم توو کمد و یکی یکی میخوردم!!!

کیک تولد میخریدم با مناسبت و بی مناسبت بعد با قاشق شروع میکردم به

خوردنش تا جایی که بالا بیارم!!! روزم بدون پفک به شب نمیرسید...عشق میکردم با

هله هوله...

یه بسته نیم کیلویی بادوم هندی رو از روی اجیلهای عید ور میداشتمو قایم میکردم

توو کمدم. تا هفته ی اول عید علاوه بر اینکه بادوم هندیهای خونه ی خودمونو

مامانمو مامانش و فک و فامیل غیب میشد این نیم کیلو هم فاتحش خونده

میشد...

دیگه خسته شده بودم... خسته بودم از اینهمه خوردن... خسته از جمله های آقا

مانتو سایز بزرگ دارین؟؟ اقا شلوار سایز بزرگ دارین؟؟ خسته از دیدن لباسهای

پشت ویترین و آه کشیدن... تلاش برای به زور پوشیدن لباس خواهرها برا اینکه بگم

هنوووز چاق نیستم....

از همه اینا بدتر فیس فیس های جارو جان رو هم اضافه کنین که خرامان خرامان

جلوت عشوه بیاد و راه بره و بگه اینو سایزت ندارن؟!!!

تصمیم داشتم عید هم بگذره و دوباره بیفتم به رژیم که وب  الهه جون  خوندم "

شانون و دوستاش منو توو جمعشون پذیرفتن برا لاغری" . کلی ذوق کردم. چون من

به شدت اهل رقابت هستم و میدونستم کار گروهی برام جواب میده. توو گوگل

سرچ کردم و یافتمشون..  عضو گروه شانون  شدمو شروع کردم به کالری شماری.

یادمه  اون شب تا صبح از ذوق نخوابیدم.

هیچی از کالری شماری هم نمیدونستم. از وب  پرستش  کالری کاهشم رو

حساب کردم. و یا علی گفتمو شروع کردم...اول راه بودم...بچه ها خیلی کمکم

کردن.الهه اولین کامنت وبلاگم رو گذاشت و ملودی، شیرین ستایش، نینا ،

شادزی،  یلدا  و ...کلی یادم دادن که چه باید بکنم....

فرح بانو جونمم و آنا  و نکستی که بعد به دوستام اضافه شدن و چقدر خوشحالم

که دارمشون...

منی که قرار بود تا عید هم بخورم و چاااق شمو بعد عید رژیم رو شروع کنم تونستم

در عرض 62 رو 12 کیلو  کم کنم و همه ی فامیل  متعجب شن از دیدنم.

بعدشم که همه ی اون 25 کیلو اضافه رو ریختم دور. و الان لبریزم از حس خوب

ایده ال بودن...دیگه توو هر مغازه ایی که برم سرمو میگیرم بالا.مهمتر از همه اینکه

نه قند دارم نه چربی و نه تپش قلب...اهاااااا مهمتر تر اینکه اون جارو جان نشست

سرجاش و همش داره خودش رو با من مقایسه میکنه که وااااای مچت چقد لاغره و

از این چرت و پرتها!!!!!

از همه ی دوستام که اسمشونو نیاوردم ممنونم که کمکم کردن...منم برای جبران

لطفشون سعی میکنم به بقیه کمک کنم تا اونام  احساس قشنگ سبکی رو تجربه

کنن...

اااااهان یه تشکر ویژه از یکی یه دونه ی این وبلاگستانُ اقای برادر که هی یواشکی

کلی چیز یادم داد. مخصوصا اینکه  یه روز که پرخوری کردم فرداش روزه بگیرم.

تووووپ بود این ایده اش .  از خدا میخوام همه تون که اینجا رو میخونین به وزن ایده

ال تون برسین...و الهی به همه ی خواسته های دلتون...بعد مارو هم دعوت کنین

به جشن تولد بی چربی و بی بار اضافه....

یه سال گذشت...سال سختی بود...راه هموار نبود..چه شبها که از زور گرسنگی

گریه میکردم... دوبار به شدت مریض شدمو افت فشار و درمونگاه و سرم.. ولی می

ارزید به این لحظه....

پايان ختم قرآن...

ختم قران تموم شد... از خدا ميخوام به حق آيه هاي قران كه خونده شد، همه ي مريضا رو شفا

بده... برادر فرح جونمم شفا بده...به حق دونه دونه ي آيه هاش مشكلات دوستامو حل كنه و

گره از كارشون باز كنه...الهي هر كي بچه ميخواد ، دامنش سبز بشه.. دوستام به اهدافشون

برسن... مرجان و چاق خوشرو رو زياد دعا ميكنم....

هميشه به خدا اميد بستم نه به بنده ي خدا... گره ايي كه خدا راااحت باز ميكنه چه حاجت به

بنده اش؟!هيچ كسي هم به دعاي من احتياجي نداره... ايمانم قوي نيست... ولي ذاتم رو دوس

دارم...هميشه هم حد وسطم.. ولي خدا هيچ وقت تنهام نزاشت و هميشه شكر گذارشم.. از

مال دنيا همينقدر دارم كه روزم بگذره و بيشترش رو هم نميخوام...

يه خونواده ي معمولي دارم كه دستشون پر نيست ولي دلشون درياست.... همينا بسه

برام...اينا رو گفتم كه فكر نكنين نفسم از جاي گرم بلند ميشه...

وقتي فرح بانو توو وبش نوشت داداشم رو دعا كنين، بند بند دلم پاره شد...منم خواهرم..

سالهاست كه عذاب وجدان دارم كه اگر اون روز شوم پشت برادرم ايت الكرسي خونده بودم

شايد شب

برميگشت... اگر پشت برادرم اب ميريختم شايد يه هفته توو سرد خونه نبود... اگر هر روز دعاش

ميكردم شايد اونجوري از پيشمون نميرفت...

با عشق اومدم اينجا كه دست همو بگيريم و دل دوستمون روشاد كنيم بدونه چقدر همراه داره و

تنها نيست.... توو اين سه روز با بالاي 600 تا بازديد كننده فقط 20 نفر دستمون  رو گرفتن!!!!!!

خيليا

روزي چند بار ردپاشون بود ولي دريغ از يه كامنت كه حداقل دلگرممون كنن... حالا كامنت دلگرم

كننده هم نخواستم!! با اين كامنت كه: " احتياجي به دعاي با منت تو ندارم" چه كنم؟؟!!!!! چه

منتي بود توو درخواست سلامتي از خدا براي دوستان؟؟  شكستم...

ديروز كه ديدم فرح جون گفته ميترا ناراحت نباش همش رو خودم ميخونم دلم به شدت گرفت...

خدايا من قصدم خير بود...

از دوستاي عزيزم كه دستمون رو گرفتن و تنهامون نزاشتن ممنون و سپاسگزارم.. براشون دنيا

دنيا شادي ميخوام از خدا....

لينكدونيم رو پاك ميكنم و دوباره  البته اينبار با چشم باز دوستام رو انتخاب ميكنم.... موفق

باشيد و درپناه خدا....

=====================


به سـوی او قـدمی برداریـم ...

آتشی که نمى سوزاند " ابراهیم " را

و دریایى که غرق نمی کند " موسى " را

کودکی که مادرش او را به دست موجهاى " نیل " می سپارد

تا برسد به خانه ی تشنه به خونش

دیگری را برادرانش به چاه مى اندازند

سر از خانه ی عزیز مصر درمی آورد


آیا هنوز هم نیاموختی ؟!

که اگر همه ی عالم قصد ضرر رساندن به تو را داشته باشند

و خدا نخواهد ، " نمی توانند "

پس

به " تدبیرش " اعتماد کن

به " حکمتش " دل بسپار

به او " توکل " کن

و به سمت او " قدمی بردار "

تا ده قدم آمدنش به سوى خود را به تماشا بنشینی ...


دعا کنیم ...

سلام دوست جووونای خودم.. صبحتون به خیر..

چقدر خوبه که ما اینجاییم..همه با هم دوستیم..ا نگار اعضای یه خونواده شدیم..برا هم نگران میشیمُ با

شادی هم خوشحال میشیم...

باید قدر این دوستی ها رو بدونیم...میدونم که دیگه همتون فهمیدین که داداش فرح بانو  مریض شده

و  دوستمون که به گردن هممون حق داره غمگینه.. باید براش کاری کنیم.. خیلی چیزا توو این یه سال

ازش یاد گرفتیم.. خیلی هم دوسش داریم... بیایید خوشحالش کنیم.. یه کوچولوووو....

فردا شب شب جمعه هست و دعاهامون به عرش میرسه..ما که از رحمت خدا نا امید نیستیم..

 

بیایید تا فردا گروهی یه قران ختم کنیم ...

 

من جدول رو میکشم شما جز ها رو بگید بهم.. ایشالله به حق این ماه عزیز امام حسین

واسطه بشه و حاجت بگیریم...

 

جزء  ۱  نکستی
جزء  ۲ میترا
جزء۳ فرح بانو
جزء  ۴ فرح بانو
جزء  ۵ فاطمه
جزء  ۶ ری را
جزء  ۷ ریما
جزء  ۸ فرح بانو
جزء  ۹ میترا
جزء  ۱۰ نازگل
جزء  ۱۱ نسرين
جزء  ۱۲ ميترا
جزء  ۱۳ ميترا
جزء  ۱۴ شیرین
جزء  ۱۵ شيوا
جزء  ۱۶ شيوا
جزء  ۱۷ مرجان
جزء  ۱۸ مرجان
جزء ۱۹ مرجون
جزء  ۲۰ شبنم
جزء  ۲۱ لبخند
جزء  ۲۲ لیلی
جزء  ۲۳ فرح بانو
جزء  ۲۴ فرح بانو
جزء ۲۵ معصومه
جزء  ۲۶ مامان ميترا
جزء  ۲۷ آسمان
جزء ۲۸ شادی
جزء ۲۹ مامان خانوم
جزء  ۳۰ آسمان

قران رو ختم میکنیم برای سلامتی داداش فرحی

برای سلامتی علی کوچولو

برای سلامتی شوهر فاطمه

برای سلامتی ماهک خواهرزاده ی مانکن

 

(بقیه اش رو شما بگید)

ادامه نوشته

71 روز تا عيد..

سلام مهربونااا..امتحانم بد نبود...اوني كه ميخواستم نميشه. ولي عيبي نداره. قرار بود دانشگاه براي

تفريح باشه نه حرص خورون!!

ميگم يادتونه اينجا براتون يه حرفايي زدم؟؟ چند روز پيش اتفاقي توو وب ساچلي اينجا رو ديدم!

اگر ميترسين،نخونيداااااا !!!

اینم اضافه کنم که منم با دعایی که یه سید داد بهم گفت بزار توو اب بعد این اب رو گوشه و کنار خونه بپاش دیگه اون اتفاق برام نیفتاد شکر خدا!!!!

 

صبحونه دارچين عسل(۳۰)
م. و چاي
ناهار

۳۰ گرم بربري+يه تخم مرغ+گوجه+دوتا خيارشور(۱۷۰)

عصرونه

 ۲۰گرم كالباس!!!(۶۰)

شام یه خورده ناخنک(۱۰۰)
مكمل لوو+ایمدین+ففول
كالري ۳۶۰

 

شيوا جون و فوفوري تولدتون خيلي مباااارك.....

72 روز مونده به عيد...

 سلام...روزتون به خير...

من چیکار کنم پاهام لاغر شه؟؟!!!!


 

صبحونه چاي+حلوا(دو ق ارد گندم+دو ق شيره خرما+5 گرم روغن زيتون) (250)
م. و 30 گرم نان+پنير(80)
يه ليوان شير قهوه(110)
ناهار

۸۰گرم برنج قهوه ايي+سه ق املت+ماست(۵۰۰)

عصرونه

یه بستنی لیوانی(۲۰۰)

یه ق پلو با املت(۶۰)

شام نون و املت(۳۰۰)
مكمل لوو+ایمدین+اکوفان
كالري ۱۶۰۰

 

امروز به شدت بدنم خوردنی میخواست...واقعا گرسنه ام میشد. ..استرس و دلشوره ی امتحان فردا بدجور منو پاچه گیر و عصبی کرده!!

 

سلام دوست جونیام...شبتون به خیر..

امروز روزه بدجور منو  گرفت!!! سردرد داشتم خفن!!! تنم سست و بی حال!!! از ۱۲

ظهر رفتم رو تخت تا ۵ غروب!!! یکی نیس بگه فصل امتحان روزه برا چیه؟!!! جاش باید

 امشب بیدار بمونم.

خواننده ی جدید!! عینکت مباااارک!!! دووستت دارم زیاااااد...بووووس


سحری -----

افطار

دولیوان چای سبز

۱۰۰ گرم بربری(۲۵۰)

یه سیب زمینی+یه تخم مرغ+دو تا خیارشور+دو ق ماست(۲۰۰)

بعد از افطار

۱۵۰ گرم شیر+۱۸۰ گرم گریپ فروت+یه کف دست کوکو(۳۱۰)

مکمل اکوفان+ویتافیت
کالری ۷۶۰

 امروز قبل از افطار ۶۷.۷۰۰ بودم!!! فرتی این اضافات میاد پایین.

چي بگم؟؟؟

سلام دوستاي عزيز و مهربونم.. كاهشاتون رو كه ميبينم به وجد ميام.  هميشه وب شانون رو باز ميكنم

 قسمت نظرات رو ميخونم كلي جووون ميگيرم.. آفرين بچه ها...

منم كه طبق معمول تا يه هفته نيستم با چند كيلووو اضافه وزن بر ميگردم!!! جالب اينجاست كه هيچكي

 هم باورش نميشه!!! ديروز به خواهرم ميگفتم اول هفته 66.500 بودم الان 69 !! اصلا باورش نميشد!!

ميگفت هيچ تغييري نكردي با اين دو كيلو نيم افزايش. بعدش ميگفت مگه ميشه يه هفته ايي اين همه

وزن اضافه كرد؟!!! خودش ازاوناييه كه سال تا سال تكون نميخوره وزنش!! به شدت هم بخور هست و

هميشه هم جيزجات ميخوره. عشق غذاهاي ايتاليايي و فست فود و ايناست. ولي وزنش هيچچچ

تغييري نميكنه!!!!

اينا رو گفتم كه بگم منم دو كيلو نيم افزايش داشتم.. ولي بازم هستم. اصلاااا نااميد نيستم. چون بارها

 اين 69 تا 66 رو رفتم. در واقع يه جورايي دستم اومده كه اين سه كيلو باشه برا بازي كردن و هيچ تغييري

 در من ايجاد نميكنه. نه سايزي نه ظاهري.

خوبه ديگه يه هفته هر چييي دلم خواست خوردم. هر چيييي كه بگين.يعني به نكستي گفتم چيا

خوردم تعجب كرده بود!!!! مطمئنم بازم يه هفته ايي ميتونم همش رو كم كنم.

پس از امروز باز جدولم رو ميزارم ولي شرمنده ي روي ماهتون هستم كه وقت كامنت گذاري ندارم. اما

ميخونمتون. دوستتون دارم زياااد...

 

صبحونه ---
م. و چای +یه لقمه نون و پنیر(۵۰)
ناهار سه ق شویدپلو +یه کف دست ماهی +ترشی(۳۵۰)
عصرونه تی تاپ+کافی میکس(۵۰۰)
شام یه پرتقال(۱۰۰)+دو لیوان چای سبز
مكمل لوو+ایمدین+اکوفان
كالري ۱۰۰۰
 شرمنده!! بعد از خوردن تي تاپ وكافي ميكس عذاب وجدان گرفتم و بدو اومدم نت جدول كشي كنم!!!!

وزن شروع:۶۹.۱۰۰ شنبه ۱شنبه ۲شنبه ۳شنبه ۴شنبه ۵شنبه جمعه
ورزش نیم ساعت تردمیل( فووت۲۰۰ کالری)+۱۰۰ تا طناب ۱۰۰تا طناب نیم ساعت تردمیل(۲۱۰کالری فوووت) فقط ۲۰ دیقه پیاده روی نیم ساعت دوی درجا
كالري دريافتي ۱۰۰۰ ۷۶۰

۱۶۰۰

تقلب

۳۶۰ ۱۱۰۰
كالري باقي مانده 7200 ۶۴۴۰ ۴۸۴۰ ۴۴۸۰ ۳۳۸۰
وزن 69.100 68.400 67.900 ۶۷.۵۰۰ ۶۷.۲۰۰ 67.200 67.400

 

۱200 كالري روزانه براي كاهش نيم كيلو در هفته

سلام دوست جوناااا..

من خوبم و مشغول امر شريف و مقدس مورچه كشي!!!! نميدونم چرا خونه مورچه بارون شده!!!!! خوبه

طبقه سوم هستيم!! تا حالا هي كنترلش ميكردم. دارو ميريختم.. تند تند جارو برقي و تي كشي و

حواسم به پسر كوچيكه بود كه چيزي نريزه رو زمين. الان كه همش توو اتاقم ولو هستم و وقت بلند شدن

 ندارم باز اينجا شده مورچه ايي!!!

مدلاشونم تغيير كرده. قبلا ها عين مورچه بودن!! الان يه مدلش كله گنده هستن!!! اينقد كله شون

سنگينه كه مي خوره به زمين راه ميرن!! يه مدلشونم به شدت ريز هستن!!! ولي خيلي فرزن و تند تند

 راه ميرن!!!!نتیجه میگیرم لاغرا زبل تر از تپلان!!!

بعضي هاشون كلي وقت منو ميگيرن. از بس زل ميزنم بهشون!!! يه ميلي متر قدشه بعد يه دونه ي برنج

 رو هي ميكشه با خودش!! گاهي ميزاره زمين ميره راه رو شناسايي ميكنه و دوباره بر ميداره!!

يه بار خواستم كمكش كنم. وقتي رفت برا شناسايي راه و شايدم كمك بياره، من دونه رو يه كم جلوتر

 گذاشتم كه مسيرش نزديكتر بشه!! ولي ديگه دست بهش نزد!!! هي ميومد بو ميكشيد ولي ور

نميداشتش!!! منم يه كم صبر كردم بعد ديدم داره حرصم رو درمياره و بي لياقته، كشتمش!!!!

يه وقتايي دور يه چيزي جمع ميشن منم ليوان چاييم رو ميزارم روشون!!!! يا بعضي وقتها با ته

خودكار،لهشون ميكنم!!! بعدم يادم ميره كه چه جنايتي مرتكب شده، ته خودكار رو ميزارم توو دهنم!!!

ووووي اينقده ترشه!!!!!

خوش به حالتون كه خونه رو ميسابيد، عذا درست ميكنين. من كه هيچ كاااري نميكنم. فقط مث اسب

ميخورم!!!! همه كارا رو شوشو ميكنه!!! غذا درست ميكنه، ظرف ميشوره...منم هي جيغغغغغغغ ميكشم

 كه هيسسس درس دارم!! بخوره توو سرم اين درس كه منو از زندگي كردن انداخت!!!!!

ترازو هم بدو بدو داره ميره بالا!!!! خب بره!! به دركككككك!!! زيادي لي لي به لالاش گذاشتم لوس

شده!!!!

ميگما توو اين هير و وير من چه دل خجسته اي دارم كه وي. پي. ان هم خريدم ديشب و فيس. بوقمم

 فعال كردم!!!!!اخه همه درسا رو يكي دو دور تموم كردم به جز روانشناسي. يعني من حاضرم كلي درس

 به زبان اجنبي بخونم ولي يه درس به زبان خودمون نخونم!!! مرگم ميگيره!!!!

مواظب خودتون باشين.. ميخونمتون.. شايد كامنت ندم. ولي مخلصممممم....

اهان!! من نمیدونم چرا هر وقت امتحان دارم یه همسایه فوت میشه!! باورتون میشه؟؟ به خداااااااااا. الانم

 همسایه رو به رویی فوت شده. منم که صدا قرانی که اینجور مراسما از بلندگو پخش میشه کلی بهم

استرس میده و یه عالمه خاطره بد رو توو ذهنم میاره.... خدا بیامرزه همه ی درگذشتگان رو...

اوووووووووووووووف.من كه مردم!!!! حالا خوبه همش گوشي به دست بودمو يكي يكيتون رو تعقيب ميكردم!!!!!

اين چند روز ديدم هي اين پسر بزرگه ميشينه پشت كامي!!! سرك ميكشيدم ميدديم واااه!! داره وول ميخوره توو اين روزنامه هاي ورزشي!!!!

بعد ميديدم باباش قبل فوتبال، بعد فوتبال، داره انلاين نتيايج مسابقات رو پيگيري ميكنه!!!! كامي كه خاموش ميشد ميدديم خبري از سيم نت نيست!!! خدايا!! يعني من اينقده خنگولم؟؟

بالاخره ديشب به اين خنگولي اعتراف كردم و پري هم فاتحانه گفت فكر كردي فقط با اون سيم ميشه وصل شد؟؟ اون نويز گيره!!!!!

منم كه حسااابي دلم تنگ شده بود براتون... تا صبح خواب كانكت شدن و فك زدن رو ميديدم!!!

اين مرجان بانو هم كه ديشب حساااابي بهم استرس وارد كرد!!!حالا خدمتش ميرسم!!!!

=====================

بعدشم دوست جونا؟ ميشه بازم دست ياري بدين؟؟ ميشه بازم دعا؟؟؟ علی کوچولو به

دعاهاتون احتیاج داره.. . برای سلامتیش صلوات بفرستین... هرچند تا که میتونین.. خدا خیلی مهربونه....

جمعه....8 ديماه..

سلام دوستاي عزيزم..مهربوناي من..

اين پست رو مينويسم براي يك خداحافظي موقت...تا دوم بهمن..

به قول مرجان اين نت از منقل هم بدتره و بدجووور معتادش شدم..مجبورم اين چندوقت بزارمش كنار تا هم به درسام برسم هم يه تنبيهي بشه برا خودم بلكه بتونم درست و به موقع ازش استفاده كنم.

مواظب خودتون باشين.. كلي وزن كم كنيد تا من برگردم. دوستتون دارم زيااااد....

 

صبحونه م.و ناهار م.و شام نوشيدني مكمل ورزش
کالری
وزن 
شنبه انار۳۵ کیوی50 ۱۰۰ گرم گلچین پلو +۱۰۰ گرم ماست لبو۳۰۰ - سیب۵۰

گل گاوزبون+ختمی

لوو+ففول+

ایمدین

ویتافیت+اکوفان

۱۰۰ تا دراز نشست
۴۳۵
۶۸.۸۰۰
۱شنبه انار۴۵ کیوی۵۰
۲ ق پلو+سبزيجات بخارپز۱۵۰

نارنگي۴۵
---- گل گاوزبون+نسترن

لوو+ایمدین+

فروس+

اكوفان

۳۰ دیقه تردمیل
۲۳۰کالری فوووت!!

۲۹۰
۶۸.۲۰۰
۲شنبه ۱۵ گرم بربری+۱۰ گرم سوسیس
(100)
هویج
سيب85
نصف ليوان ماكاروني+يه عالمه سبزي و يه ق ماست250 نارنگي
۴۰
سيب۷۰ گل گاو زبون+ختمي

لوو+ایمدین+

اكوفان

يك ساعت و نيم پياده روي
۵۴۵
۶۷.۷۰۰
۳شنبه
انار۴۰
خیار+کیوی
۶۰
دو ملاقه لوبیا و گندم پخته
۲۵۰

پرتقال+كيوي+

سيب+خيار هركدوم نصف
۱۰۰


شیر۵۰

گل گاوزبون+

نسترن

چای سبز

لوو+ایمدین+

کلسیم+

اکوفان

یک ساعت و نیم پیاده روی
۵۰۰
۶۷.۱۰۰
۴شنبه 50 گرم نون جو+یه ق ارده و شیره خرما200 گریپ فروت80 100 گرم سبزی پلو+20 گرم تن ماهی رزیمی(در اب و نمک)200

۵۰ گرم بیسکوئیت جوی رژیمی۸۰

ناخونک به خامه ۸۰

شیر۵۰ چای سبز دو لیوان لوو+ایمدین+
ویتافیت+اکوفان
یه ساعت تردمیل(۶ کیلومترُ ۴۳۰ کالری فوووت!!)
۶۹۰
66.900
۵شنبه 50 گرم نون جو+یه ق ارده و شیره خرما+یه گردو۲۵۰ --- ۱۵۰ گرم پلو+۵۰ گرم ماهی+دو ق سبزی شکم پری+سبزی خوردن
۳۵۰
۴تا سوخاری
۱۰۰
دو تا کتلت+ یه ورق بادمجون +۶تا سیب زمینی+یه حلقه گوجه+سالاد و سبزی خوردن+یک کف و نصف بربری(۵۰۰) چای سبز۴ لیوان لوو+ایمیدین+امگا۳+اکوفان دو ساعت و نیم بازار گردی
۱۲۰۰

۶۶.۶۰۰
جمعه شير قهوه بي شكر+دو تا بيسكوئيت جو رژيمي
230
گريپ فروت30






 

یک شنبه: سلام دوس جونام.. من خوبم.. پسر بزرگه امتحاناش شروع شده و با هم درس میخونیم...رژیمم رو زیگزاگی کردم. باید بجنبم...مواظب خودتون باشین..

رو تردمیل به ساعت نیگاه کردم دیدم ای وااای از ۶ گذشته!!! برا همین شام نخوردم. میخواستم یه پیاله ماست بخورم!!!


دوشنبه: سر صبحي چه وزن خوشگلي رو ديدم67.200!! يك كيلو كاهش به نسبت ديروز!!! ولي ممكنه واقعي نباشه. چون ديروز خيلي كالريم كم بود. بنابراين من نيم كيلو در نظرميگيرم.


ديشب تا صبح هي با خودم فكر ميكردم صبحونه چي بخورم، ناهار چي بخورم!!!هزار جور نقشه كشيدم. ولي الان كه صبح شده باز ميل به هيچي ندارم!! نميدونم چرا شبايي كه پرخور ميشم صبحش بيشتر گزسنم ميشه!!! ولي اگه نخورم عين خيالم نيس!!!!


سه شنبه: صبح به خیر عزیز جونام..روزتون قشنگ..اینجا یک باد و بارونیه که بیا و ببین!!! هی در و پنجره صدا میدن..باد زوزه میکشه از لای شیارهای پنجره...از اون روزای زمستونی که دلت میخواد پتو بکشی رو سرت و حسااابی بخوابی..البته اگر هوویی به نام پسر بزرگه نداشته باشی!!! من بخوابمُ اون میخوابه! من بدرسمُ اون میدرسهُ من بیام نتُ اون میاد نت..من انار بخورم اون میگه ماااااادر انار دووون کن!!!!خلاصه همیچین مادر و بچه ایی هستیم ما!!!

گردنم به شدت درد میکنه. تا بعد از امتحانام نمیتونم بهش فکر کنم. چون باید درگیر دکتر و ام ار ای و از این کوفت و مرضا باشم.. اینقد درد بگیره تا چشمش کور خودش خوووب شه!!!!!

وزن دیروزمم ظاهرا الکی نبود. چون امروز بازم کمتر بود. آی حاااال میکنم. تا ۲۴ دی که سالروز تاسیس این وبلاگ عزیز تر از جان هستُ باااید ۶۵ رو ببینم. بی خورده پورده!!!! البته قبلا دیده بودمااا ولی عرضه نداشتم نگهش داشته باشم!!!!


چهارشنبه: سلام گلاي خوشگلم..صبحتون به خير.

من كه سرما خوردم!!! ولي بايد چنون بكوبم توو سرش كه جرات پيشرفت نداشته باشه!! به نظر شما با اينهمه كااار وقتي برا سرما خو.ردن هست؟؟؟ پس تسليممم نميشمممم!!

همشم تقصير اين تپليه!! ديروز ورداشته كلي ماهي سفيد اورده!! دوتايي رفتيم توو حموم(حياط كه نداريم!!) ماهي ها رو تميز كنيم كه گوشيش زنگ خورد بابات مريضه!!! دو تا رو فقط پولكاشو گرفته بود كه شانس اورد باباش مريض شدو پاشد رفت!! من از ساعت 2 تا ساعت 4.30 توو حموم بودم!! دوش گرفتمو حمومو شستمو اومدم بيرون! ابجي كوچيكه زنگيد كه خواااهش ميكنم بريم بازار پالتو بخرم!!

با موهاي خيس كه فقط اون قسمت جلو  رو سشوار زدمو رفتم بيرون. يخخخخ بود . يخخخخخخخخ.!!! بعدش ميخواستم سرما نخورم؟؟؟!!! تابلو بود خب!! كمر و دست و گردن نمونده برام!! ووووي وزنم!! رسيده به همون محدوده ي امن 66!!! تا تولد وبلاگم توو بغل 65 خواااهم بود!!!


پنج شنبه: سلامممم... سلاممممم...روز خوبی داشته باشین جیگرااا. الان معلومه من باز ذوق زده هستم؟؟ وزنمو نیگاه کنین؟ اینقده خوشحااالم.. میدونین چرا؟؟ چون دیروز برای سوپم یه ماجرایی پیش اومد و روونه سطل اشغال شد. بعد شوشو عطر و بوی یه کوکو سیب زمینی رو راه انداخت توو خونه که داشت عقل و هوش از سرم میبرد!!! سفره هم انداخت و هی گفت یه دونه بخور. منم میخواستم برم تردمیل. یه لحظه گفتم یه دونه بخورم میرم میسوزونم دیگه!! چشم افتاد به سفره و گوجه خیارشورهای خوردشده ی سس مالی و نون بربری داااغ!! فرار کردم!!! قبلشم کیک شیفون پزونده بودم و وسطش موز و گردو و خامه کشی!! اونم توو یحچال بود تا سرد بشه. گفتم از کوکو میگذرم تا یه برش کیک بخورم. یه ساعت تردمیل زدم . بعدش دیدم هیچ میلی هم به کیک ندارم. ساعت ۱۰ شب براشون کیک بریدم با کافی میکس. ولی خودم به عشق ترازوی صبح ازش گذشتم.

امروزم که میرم خونه ی مامان. مواظب خودتون باشین عزیزای خودممممم.


جمعه: سلام جيگر جونيا

ووووي ديروز با خواهرم رفتيم بابل پاساژ شهريار(شرمنده ري را جووون) يه مانتوي لي خريدم خوشگلللللللل با يه شلوار لي اونم ناناااااز. عشق ميكردم وقتي ميگفتم سايزم 38 هستش! من اصلا قصد خريد نداشتم. ولي خوب ديگه!!! احساس خوشتيپي(فقط احساسش!) كه بهت دست بده فرت فرت خريد ميكني!!!

چند سال بود دلم مانتوي لي ميخواست ولي هيچ وقت اون چيزي كه دوس داشتم رو پيدا نميكردم. يا وقتي پرو ميكردم خيلييي گنده ميشدم توش!!! ولي اينو خيلييي دوس دارم.

بعدشم ديروز به جاي 600 كالري 1200 كالري گرفتم. در نتيجهامروز 600 گرم وزنم زياد شد!!! خداييش خيلي بدنه احمق و نفهمي دارم.

شايدم برا اين بوده كه شام رو ساعت 9.30 شب خورديم. چون من معمولا 6 به بعد چيزي نميخورم. حالا اگه امروزبتونم در برابر ناهار شوشوپز مقاومت كنم، اميدوارم فردا صبح ترازو دوباره برگرده به محدوده ي امن وزنم.

بعدشم اين بيسكوئيت جوي رژيمي كامورحكااايت داره هاا!! روشو خونده بودم كه هر 100 گرم 151 كالري! منم خر ذوق خريدمش!! ولي امروز كه با دقت نگاه كردم ديدم نوشته هر سهم، يعني هر 30 گرم 151 كالري!!! يعني دونه ايي 75 كالري!!!!!!

  شنبه  ۱شنبه ۲شنبه ۳شنبه ۴شنبه ۵شنبه آدینه  
شیرینی شام زود سبزیجات کربوهیدرات ناخنک لبنیات ورزش
امتیاز روز خاص هفته   ۳    ۳     ۳    ۳     ۱ ۰  
ورزش: یک ربع=۱ امتیاز    ۱    ۲    ۶     ۶     ۴    ۶ xxxxx
آب :  ۸-۱۲ لیوان = یک امتیاز   ۱      ۱     ۱     ۱      ۱      ۰     
چای سبز: یک لیوان =  یک امتیاز     ۰     ۰     ۰    ۱   ۴    ۴  
محدوده کالری +/- ۱ امتیاز     ۱     ۱    ۱      ۱      ۱    -۱      

سركشي به هر سه نفر= يك امتياز

   ۵         ۷      ۵    ۴   ۵    ۳   

نه گفتن= يك امتياز

   ۱          ۱    ۱         ۱       ۱      ۱     

۱ ليوان شير يا ماست بي چربي = ۱ امتياز

   ۱       ۰     ۰    ۱    ۱ xxxxx   

جويدن غذا حداقل ده بار  هر لقمه = ۱امتياز

   ۱        ۱     ۱    ۰  ۱     ۰   

خوردن آب ناشتا = امتياز

     ۱     ۱  ۱   ۱    ۱    ۱   

نخوردن بعد از 20 شب – يك امتياز

  ۱ xxxx   ۱    ۱   ۱   ۰  
جمع امتیاز   ۱۶   ۱۶   ۲۰    ۲۰   ۲۱    ۱۴  
ادامه نوشته

اهم، اهم،

میترا خانوم هستم! اومدم اخبار دیشب رو به اطلاعتون برسونم!!! امیدوارم دیشب به همتون خوش


گذشته باشه و همه ی روزاتون شادی باشه در کنار سلامتی...


دیروز با اینکه از صبح خواهرم کمکم بود ، ساعت ۴ بعد از ظهر که رفت خونه یه دوش بگیره و اماده شه


برای شب، من نشستم کف آشپزخونه و زار زار گریه کردم!! پشتم به شدت درد گرفته بود.جوری که اگه


خم میشدم دیگه نمیتونستم سرپا شم.شوهرمم نبود. رفته بود برای یه سری خریدای دیگه. مگه این


خرید کردن تموم میشد؟!!!


چشامو که صبح وا کردمو آستین بالا زدم برا حمالی ، خاله پری هم تشریف اورده بود زودتر از همه!!! با


دپرسی و درد شروع کردم!


نیم کیلو پیاز رو رنده ی ریز کردمو ابشو گرفتم. گاز پیاز از سوراخ دماغم رفته بود به مغزم رسیده بود!! توو


چشام یه کاسه ی خون شده بود. چشام همچین مست و خمار!!!


با یک کیلو نیم گوشت کوبیده ورزش دادم و همه رو قلقلی کردم. فکر کن!!!!! چند مرحله طول کشید تا


قلقلی ها رو تفت بدم. بعدشم یک کیلو هویج رو خلال کردم!!!او بازم چند مرحله طول کشید تا تفت دادم! ۵ تا سینه ی مرغ رو هم پختمو خرد کردم.با عدس پخته و کشمش یه عالمه پیاز داغ و زعفرون سرخ

کردمو ریختم لال به لای برنج ابکش شده.(این بود طرز تهیه گلچین .پلو)


بعد رفتم سراغ لازانیا. سه بسته لازانیای بزرگ تک ماکارون رو ابکش کردمو دونه دونه مواد ریختمو


پیچیدمشون. کلی طول کشید. کمرم دیگه صاف نمیشد.


بعدم سوپ شیر رو بار گذاشتم. کلی هویج نگینی کردم. سینه مرغ رو با گوشکوب برقی له و لورده کردم.


 جعفری خورد کردم. خدااایا چرا تموم نمیشه!!! حالا هی شوهره زنگ میزنه هی چیزی


میخوای/نمیخوای/ منم جیغ جیغ  که من باید حمالی کنم زن داداشت کووووفت کنه!!!!!


بیچاره همش میگفت همه چی از بیرون بگیریم تو خسته نکن خودتو. میدونست خسته بشم جد و آباد


نمیزارم براش. منم که خر!!! میگفتم نه !! باید خودم درست کنم!!


دیگه کارام داشت تموم میشد . ماست کیسه ایی رو اب کردم با لبوی پخته و سیر اماده کردم. ساعت ۴


که تقریبا کارا تموم شد یهو یادم اومدکه ای داد بر من !!برای مادر شوهرم چیزی درست نکردم!!! اخه


پرهیز داره و اصلا چیزی که توش حبوبات یا نمکو ترشی باشه نمیخوره. برا همینن دو دستی کوبیدم توو سرمو

نشستم کف اشپزخونه زار زار گریه کردن!!!!


هروقت خونه جاری جان میریم مادرشوشو برا خودش غذا از خونه میاره!!! ولی خونه ی ما نمیاره!!!!خدا


شانس بده!!! دوباره شروع کردم به قلقلی درست کردن و هویج خلال کردنو گلچین پلوی بی نمکو بی


عدس درست کردن!!!


بعد هم لازانیای بی نمکو بی سوسیس پختن!! ولی حسابی فلفلی کردم بنده ی خدا یه حالی ببره!!!

دسر انار و نشاسته هم که کلی خوشمزه شده بود رو صبح اماده کرده بودم.


به خدا لوس نمیکنم خودم رو. واقعا خسته شده بودم.  چون از روزای قبلم بدو بدو داشتم.


مهمونام یکی یکی اومدن. همه تا میومدن توو میگفتن چه بوی غذایی راه انداختی!!! فقط جاری جان تا


اومد توو گفت: پلو پختی؟؟؟ کی شب برنج میخوره!!!!! گفتم خب نون میاوردی با خودت !!!گفت : من که


میخورم برا بقیه میگم!!!!


رفت توو اتاقم لباس عوض کنه نیم ساعت بعد اومد بیرون. با یه کفش سفید پاشنه ۷ سانتی!!! با


لباسی که عروسی داداشش پوشیده بود!!! حالا یکی بیاد قرو فرش رو جمع کنه!!!


شوهرش سر شام یه لیوان منو شکوند!!!!! دخترشم یه میز دکوری منو برگردوند!!! یه کاکتوس گنده روش


 بود که تموم خاک گلدونش ریخت رو زمین!! یه مجسمه هم که روش بود، شکست!! کاسه انار و میده


دست بچه اش راه میرفت توو خونه میخورد. فکر کن رو فرش کرم!!! جیغم در اومد!!!


یعنی واقعا وصله ناجوره!!! بس که بلا نسبت نفهمه! نمیدونم  کلا هدف از افرینش این موجود چی بود!!


یواشکی با گوشیش از همه جای خونه عکس میگرفت!!! وقتی داشتیم عکس میگرفتیم اینم یه سره


ایستاده بود و با گوشیش عکس میگرفت!!! هی اصرار میکرد به من که بیا دوتایی عکس بگیریم!!! منم


میپیچوندمش!


هندونه ی ۱۲ هزارتومنیمون کلا شل و خراااب بود. ولی انارامون تووووووووپ!!!خلاصه اینکه کلی خوش


گذروندن و خوردن و حالش رو بردن ....


فالمم خوشگل بود. کلا دیشب حافظ خان خیلی  سرحال بود و فال همه عالی بود و بهشون


میخورد...جای خواهرم و بچه هاش خالی بود.. دیشب تنها بودن...


جای داداشم سبز بود...چقد دلم هواشو کرده....