سلام مهربونا..روزتون قشنگ...

تا دیروز یه هفته ی رژیمیه خیلییی خوشگل داشتم. بدون کالری شماری ولی با حس گرسنگی...

یه هفته ی بدون شام..

تا دیشب که بچه ها هوس آش کردن و رفتیم آش مادربزرگ!!! (ریرا جونم سلااام..)

میخواستم سفارش ندم و از کاسه ی بقیه یکی دو قاشق بخورم. ولی از ترس آویزن شدن لب و لوچه شون اینکار رو نکردم.

نصف آشم رو خوردم. ولی چون ساعت از ۸ گذشته بود خیلی اذیت شدم.

معده متعجب!! هنگ کرده!!! تا همین الان بابامو دراورده!!! یه ریز داره غر میزنه!! سفت شده و اصن یه وضعی.

خلاصه اینکه ۴۰۰ گرم افزایشم اورد برام. که میدونم تا صبح فردا اثری ازش نیس..

درس نوشت:  برای کار پروژه ی ترم آخرم موضوعه " چت با یک انگلیسی زبان چقدر میتونه به تقویت زبانمون کمک کنه" رو انتخاب کردم!!

روی وی چت گوشیم با یه پسر هندی هم دوست شدم که باهاش چت کنمو هر هفته مجموع چتها رو پرینت بگیرمو تحویل استاد بدم ببینه چقد پیشرفت کردم.

آقا این هندیه اولش خوب بوداااا الان دم در آورده!! هی لاو میاد!! خو اینا رو ببرم به استاد چی بگمممممم؟؟؟!!!

راه به راه عکس پرو فایل عوض میکنه.  یه هرکول چاق و چله سیاااااه!!!

تصمیم گرفتم لاغرش کنم!!!! خلاصه تا بهمن فرصت دارم. اگه ۱۰ تا کم کنه پایان نامم تموم میشه!!!!

جالبه ۴ تا نقاشی شبیه نقاشی های مینیاتورمون گذاشته بود با اسم. یکیشون کریشنا بود. بهش میگم اینا کی هستن؟؟

میگه خدای ما!!! یگم خداتون نقاشیه؟؟ میکشین و میپرستین؟؟؟

میگه از مذهب حرف نزن!!! حتما خودش میدونه چه اسکولایی هستن!!!!

خب دخترا و یکی یه دونه..مواظب خودتون باشین زیاااد...


پ.ن) فوفوری جونم..ادرس بزار..