88
میگماااا دیروز گفتم خوب بودم و خوب هم خواااهم بود!!! ای بخوره توو سرم این خوب خواهم بودم!!!!!
یعنی دیشب توو اون باد و بارووون بنده هوس یه چیز نلخ کرده بودم!!!! پا شدیم اسبمون رو زین کردیمو افتادیم دنبال یه چیز تلخ!!!! که رسیدیم به بستنی شاد!!!
دو تا اسکوب بستنی سیب ترش و قهوه جیگرمو حاااااال اورد!!!
امروزم که مث دختر خوب با چند قاشق سالاد ماکارونی!!! راهی فراگیری درس و علم شدم و یکی از بچه ها با کلی کیک یزدی و فلاسک چایی تشریف اورد و یکی دیگه هم کیک شکلاتی درست کرده بود. زیاد نخوردم ولی خوردم دیگه!!!
صلات ظهر هم چون یه ساعت وقت داشتیم اقایون پیشنهاد اکبر جوجه رو دادن و همگی رهسپار شدیم و یه پرس کاااااامل زدم بر بدن. البته برنجمو نصف کردم.
یکی از اقایون به ما گفت هرچی نخوردین بدین ما میخوریم. استخونا رو هم میجوییم که همون دوستم گفت میخوایم استخونا رو ببریم برا سگمون!!! پسره بیچاره تا گوشش سرخ شد!!!
برا جمعه بعدی هم قرار جنگل گذاشتیم...
من مث هیچی نخورده ها این جوجه رو بووووو میکشیدمو حااال میکردمو اخ جووووون میگفتم...باورم نمیشد میخوام یه جوجه ی سرخیده و اونم کااامل رو بخورم....اخیشششش خیلی وقت بود یه دل سیر غذا نخورده بودم.
جدیدا پررو هم شدم و عذاب وجدان هم نمیگیرم!!!! ![]()
خدایاااا تا من نترکیدم این شنبه رو برسون!!!