یه دوستی که نمیدونم اسمش رو بگم یا نه و صبح اولین نفری بود که بهم زنگ زد و یه سااااعت وقت گذاشت برام کلی نکات مثبت و کلیدی یادم داد...
یادم داد که:
* افکار دیگران راجع به من نباید برام مهم باشه..
*مشکل دیگران برای خودشونه و به من ربطی نداره...
*من نیازی ندارم که دیگران منو دلسوز بدونن..
*من نمیتونم خدا باشم!! من فقط میتونم میترا باشم...
بارها چشامو بستمو به تک تک این جمله ها فکر کردم...
سردردم خیلی بهتر شد....لایه لایه از روحم جدا شد...من الان خیلی سبکتر از دیروزم هستم...
خدا رو شکر میکنم به خاطر دوستای خوبی که دارم...
غروب زنگ زدم به فرح بانو و کلی با هم حرف زدیم...
شب هم زنگ زدم به آسمان جون... دوسش دارم..
اکرم رو هم اس ام اسی کنترل کردم تا حواسش باشه که با هم مسابقه داریم...
الانه که شیوا منو بکشه!!!!
روز خوبی بود...
دوس جونام من ۴ شنبه صبح امتحان دارم. فردا شب میام وبم و گزارش کارامو میدم.
نمیدونم به کدوم دوس جونام هنوز ادرس ندادم!!! شیرین بانو ببخشیددددد دیر ادرس دادم.
بوووووس تا فردا شب