29 اسفند 90
نزار تلخیها بیان جلو چشات...به قشنگاش نیگاه کن..اونجایی که به داد کسی رسیدی....جایی که دلی رو نشکوندی...یه خورده اینورترم نیگاه...غرورتو گذاشتی زیر پات....
بازم بگرد...عیبی نداره دستی نوازشگر نبود...خیالش که بود....عیبی نداره اگه یهویی بریدن ازت...بی هیچ دلیلی...بزار به حساب نامردی بی حساب این روزها...
اشک نشست توو چشات؟؟..همه ی قشنگیه این روزها همین بارون های گاه به گاه چشای قشنگته....به اینکه یهویی قلبت بکوبه...یه خون داغ بریزه زیر پوستت...گونه هات سرخ شه...دلت بریزه...عادتت میده به مهربونی....
همین الان به اون بهونه های خوب فکر کن که دنیاتو پروانه ایی میکنه....بوی سنبل و رقص ماهی توی اون تنگ بلور....به شوقی که موقع رنگ کردن تخم مرغها داشتی...این ساعتهای اخر یه جوریه...هم دلگیره هم قشنگ...
حالا چشاتو باز کن..میبینی یه سال رو چقدر زود ورق زدی؟؟..فقط با بستن چشات...خدا کنه 365 روز دیگه که داری به روزهایی که گذشت فکر میکنی خوبیها...زیباییها...پررنگ تر باشه واست....
پ.ن ) یه سال دیگه هم گذشت با همه ی خوبیها و بدیهاش..کی میدونه سرنوشت واسمون چی خواسته توو سال جدید؟.....همدیگه رو دوست داشه باشیم...بی هیچ بهونه ایی.....



صبحانه: چای سبز
میان وعده:یه شیرینی نخودی ۵۰
ناهار: یه لیوان ماکارانی+ یه خیار۱۸۷
میان وعده: یه پرتقال+چای+ دوتا شیرینی زبون!! (بابام ذوق داشت واسه خریدنش )۲۳۰
شام: بگم؟؟ بگم؟؟؟ برنج+فسنجون+ ماهی شکم پر+ ماست+ نصف لیوان نوشابه۹۰۰
۱۳۷۰