دلم هر لحظه با توءه.. یاد خودم میفتم...برادرم...
فرح تو از من خیلیییی خوشبخت تری!!! یه سال وقت بود برای بوسیدن داداش..برا بغل کردنش..برای بو کشیدن عطر تنش...
یه سال وقت داشتی که بهش مهربونی کنی...دلت میگفت داداشت مهمونه...
من چی؟؟؟
من حتی ندیدمش... صلات ظهر یه جمعه ی دلگیر بود با رگبار بارونهای بهاری..من توو اشپزخونه بودم که تلفن زنگ خورد...گفتن داداش تصادف کرده...
تمام این جاده ی آمل به قاءمشهر رو دعا کردم...تمام دار و ندارمو نذر سلامتیش کردم...نگام به برف پاک کن ماشین بود با حرکت تند و تندش ..
خدا رو به هر چی که میشناختم قسم دادم...
از آسمونو زمین بگیرررر تا برگزیده های درگاهش...
رسیدیم کوچمون..
آخ فرح...مردای فامیل ...شوکه شدم.... خداااا مگه داداشم بیمارستان نیس؟؟؟ نشستم کف خیابون... زیر اونهمه خیسی... آسمون هم درد من بود...من ضجه میزدمو آسمون رعد و برق...
توان بلند شدن نبود....آخ فرح... برادرم سه روووز بی صاحب توو سردخونه بود و ما بی خبر... بهت نگفتم داداشم چقد خوشگل و خوش لباس بود؟؟؟ ......
به چشم بهم زدن خونه شد صحرای کربلا و من بی برادر...آمبولانس سورمه ایی آژیر کشان تن بی روح داداش رو آورد برای وداع... نفهمیدم چه کردم!!!
فرح؟؟ تو داداشتو زیاد بوسیدی؟؟؟ نوازشش کردی؟؟؟ خوش به حالت.... من حتی صورتشم ندیدم....
یلدای من همون شب بود....بهار سال 81، هفده روزش بود ...اون شب سحر نمیشد....
فرحی؟؟ داداشت رو شستن؟؟ تر و تمیز بردن؟؟ داداش منو تیمم کردن....زانوش له شده بود...تنش زخمی بود...نشد تمیزش کنن...صورتش خاکی بود...مامان میگفت...من که ندیدم...
آخ فرح... داداشتو دیدی وقت خاکسپاری؟؟؟ رااحت خداحافظی کردی؟؟؟ خوش به حااالت.... من از عموم هنووووز دلخورم....که منو سفت بغل کرد... که نزاشت نزدیک برم....که نزاشت روی ماه داداشمو ببینم...
من اونروز صلات ظهر که آخرین خاکها رو میریختن روی قد و قامت برادرم...سپردمش به خدا...به لطف و کرمش....و از اون به بعد تموم این سالها هروقت خندیدم ، ته دلم سوخت...
سومین شب نداشتنش بود که خوابشو دیدم....صورت سرخ و برافروخته و عصبانی... با یه تی شرت سفید خیس....میگفت خواهرجون( الهی من فداااای خواهر جون گفتنش.... ) میگفت از بس گریه میکنی من لباسم خیسه....گریه نکن.....
طاقت بیار عزیز دل من...ما همه توو غمت شریکیم....
پ.ن) دوس جونا...اسم داداش فرحی، اقای وحید قدس و نام مادرشون طآهره هست...امشب نماز یادتون نره...
فرح جون گفته: از همه ی آبجی جونام تشکر کن، ایشالله توو شادیهاشونن جبران میکنم....