فرحي عزيزم...دلت آروووم...
پي نوشت اضافه شد...
امشب فرح بانوي وبلاگستان...غميگن ترين زن اين حواليست...نميدانم جاي خاليي كه ميبيند و باري را
كه به دوش ميكشد را چگونه تحمل ميكند..
نميدانم فرح من..امشب چگونه نگاهش را به چشمان ان دو دختر معصوم برادر گره ميزند وقتي كه
صدايش ميكنند " عمه"...بابامون...
امشب چگونه با جسم رنجور "برادر" ميگذراند تا فردا براي وداع ابدي اماده شود....آخ خ خ ...امشب مگر
برايش تمام ميشود؟ امشب يلداي فرح بانوي من است....
مادرش را چگونه آرام ميكند؟..
خداي من..چه ميكني؟؟!!
خدا جونم..بازم زورت بهمون چربيد...بازم گفتي حرف حرفه من!!!
نه ختم قرآن افاقه كرد نه هزاران صلوات ...
و نه امن يجيبي كه از بعد از ظهر پشت سر هم با بغض در گلو خوانديم...تو كه بخواهي تمام است...
ما كه هميشه در برابر تو تسليم بوديم....
مرجان؟ تو كه گفتي دلت روشنه...چي شد پس؟؟ دلت بهت دروغ گفت...
فاطمه...ري را...آنا...بياين با هم فرح رو آروووم كنيم...ما با هم همدرديم....داغ برادر...چقدر
سخت....چقدررر.....
خدااا....
پ.ن)دوستاي عزيز....براي شادي روح برادر فرح عزيزمون فاتحه بفرستيد...نماز شب اول قبر فردا شب...
`.پ.ن) اسم داداش خدابيامرز فرح جون اقاي وحيد قدس و اسم مادرشون طاهره هستش..