میدونم خیلی تنبل شدم و خیلییی بی انگیزه...اگه کمرنگم ازم دلخور نباشید..خب؟؟
زندگیه دیگه...
---------
و اصلا باورم نمیشه این گندی که به وزنم زدم!!!
تعطیلات همه پایتخت رو خالی کردن و پیش به سوی شمال..توو ترافیک هم کلی گیر کردن..
ما پیش به سوی پایتخت... بی ترافیک!!
به خاطر پا قدم من...به قول فرحی "دختر بارون " یه حالی هم به این تهرانیا دادیم و بارون براشون سوغات بردم..
اوووف یه شرشری میکرد و بووووی خاک پیچیده بود...
با دلی خوووون... اعصابی داااغون...یه چند جا مرکز خرید رفتیم و سرزمین عجایب.. اقایون هم استادیوم برای دیدن بازی استقلال جان...
که با دعای اقای برادر استقلال برد و پسر بزرگه کلی شاد و مسرور....
لیلی عزیزم...به خاطر همه ی زحمتهایی که بهتون دادیم یه عااالمه مرسی...میدونی که عاشقتم...میدونی که توو این لحظه های پر از اضطراب فقط تورو دارم...دعا یادت نره...دعا...
مرجان عزیزم...خیلیییی عزیزی...خیلی ممنونمممممم....خیلییییی.........