نصفه شب از سفر برگشتم. و بدو تا رسیدم توو خونه وای فای گوشیم رو روشن کردمو شیرجه زدم توو وبلاگاتون.
بعضی چیزا رو دوس داشتم..مث تکاپوی مسابقه شانون یا رژیم سنتی روژی و جدولایی که گذاشتین توو وباتون..
بعضی چیزا رو هم دوس نداشتم...ناراحتم کرد.
مث وب سایه و کامنتای یه وب دیگه و ....
خدا کنه این چیزای خوب بتونه حال و هوای بچه ها رو عوض کنه..دوستی ها دوباره شروع بشه...همه باشن..هممممممه...
همیشه میگفتم و الانم میگم که توو روزای خوبی و خوشی همه مهربونن...توو روزای سخت میشه ادمها رو شناخت...
برای اکرم و ستایش متاسف شدم...شاید همین روزا نوبت یکی دیگه از ما باشه...
سفرنوشت: سفرعااالی...همه چی اوکی...کلی خوش گذشت با لیلی جونممممم....تمام جاهای دیدنی مشهد و رستوراناش رو اسفالت کردیم!!!
رژیم نوشت: با اونهمه غذا و بوفه و سالاد بار فکر میکردم وزنم ۵ کیلویی پریده بالا!!! چون برای اولین بار ۱۰ روز ال دی هم خوردم که خاله پری نیاد و من با خیال راحت برم زیارت. خیلی احساس سنگینی میکردم. دیشب تا رسیدم پریدم رو ترازو. ۲ کیلو نیم بیشتر بودم فقط.
صبح دیگه یادم رفت وزن کنم. مطمئنم خاله پری بیاد وزنمم میزون میشه...
پی نوشت:هم دیگه رو بیشتر دوس داشته باشیم....![]()
----------------------------------
وقتی فكری را مطرح می كنی دیگران در مورد آن حرف های ضد و نقیض می زنند و همین موضوع موجب می شود تا ابعاد مبهم و تاریك آن روشن شود. در مشورت با دیگران می توان راههای روشن تری را پیدا كرد...