ببین دلت که بگیره پیروز شدن به این چشم بادومی ها و قیافه گرفتن براشون دلت رو

وا نمیکنه حتی اگه این پیروزی باعث بشه پرچم کشورت توو جام جهانی تکون تکون

بخوره...

دلت که بگیره حتی رفتن توو خیابونام دردی ازت دوا نمیکنه...تازه بدترت هم میکنه

وقتی میبینی یهو این لباس سیاه های باتوم به دست حمله میکنن به مردمی که

شادی میکنن....همه یهو شروع میکنن به فرار و می لولن تو هم... حتی کشیده ی

محکمی که میزنی توو گوش اون اقای پستی که از این فرار و بدو بدو و چسبیدن

بهت داره سوئ استفاده میکنه ..اونقدر محکم که عینکش پرت میشه..بازم دلت رو

آروم نمیکنه...

دلت که بگیره حتی دوستی که بعد از چند وقت از یه شهر دو تا اونورتر میاد و مهمون

خونه ات میشه...با هم ساعتها حرف میزنین..میخندین...تو میزبانی و هی دورش

میچرخی ..با هم فوتبال می بینین و چی بلت میخورین...کرانچی میخورین...بازم دلت

آروم نمیشه...

من دوستی ها رو دوس دارم...مهربونی رو دوس دارم... دوستامو دوس دارم...صدای

سایه تووی گوشمه...صدای  اکرم..صدای آزی...

کاری ازم بر نمیاد...هیچچچچچچچ....

لعنت به اونی که مث زالو اومد و چسبید به ماها و دوستی هامون رو داره از بین

میبره...

لعنت....