سلام به روی دوس جونای عزیزم

من یک عدد خواهر شوهر درب و داغون و لهیده هستم !! هیچ کاری هم نکرده م و همه رو حواله دادم به دقیقه ۹۰!!!

حالا چه گلی به سر بریزم خدا داند!!!

دیروز بعد از امتحان حدودای ۱۱ رفتم خونه مامان و تا ساعت ۵.۳۰ غروب یک سره مشغول کوزت بازی بودم!!! بدون اینکه لحظه ایی بشینم(به جز برا ناهار).

بعد از اونم یکی از خواهرزاده جیگر ها رو بردم بازار خریدکنون!! خواهر جان دو تا بچه را از پایتخت میفرسته اینجا بدون خرید!!

به من میگه برو برا دوتاشون رخت عروسی بخر!!!! امروز صبحم باید خواهرزاده بزرگه ی سختگیر  و مشکل پسند رو ببرم.

عصرونه هم که خونه دوست جان هستیم. البته نوبت من بود ولی من گفتم اون بگیره. چون من نمیرسیدم به اشپزخونه بازی!!!

جالبتر اینکه بهش گفتم شامی بابلی درست کنه و اونم بلد نیست و هی زنگگگگگگ میزنه و من باید مرحله به مرحله بگم بهش!!!

سه تا از نمره ام اومده: یه بیست و دوتا ۱۸!!!قسم میخورم اون دو تا ۱۸ رو باید بیست میشدم. اعتراض دادم!!

دوست جونیام. ببخشید من اصلا فرصت نکردم کامنتاتون رو بخونم. خیلی معذرت میخوام. کامنتای این پست رو هم نخواهم خواند. چون وقتش نیست.

الان دارم لباسای شسته رو تا میکنم و بلند بلند میگم و شوشو داره تایپ میکنه. غرغر هم میکنه که چقد عامیانه نوشتن سخته!!

اهااااان!!! اقای لاغروووو !! شوشو میگه وقتی نیستی انگیزه اش کم میشه برا لاغری!!! بی زحمت یه کمکی بهش بکن وسط راه ول نکنه.

مواظب خودتون باشین زیاد تا. بازم ببخشید که وقت نیس کامنتاتون رو بخونم. بووووس تا بعد از عروسی..

وزنم:۶۶.۶۰۰

تا ۵ شنبه رژیم می مونم بعدش تا سه هفته بخور بخور.