سلام عزیز جونام...صبحتون به خیر..
باباییم دیروز از بیمارستان مرخص شد و اوردیمش خونه..خیلی لاغر شده ...قلبش باید انژیو بشه ولی خودش قبول نمیکنه!!
خودمم که کلی بی حال و بی حوصله ام!! فقط پرده های پذیرایی و اشپزخونه رو شستم و کابینت تکونی کردم! از صبح که بیدار میشم یا دوباره میخوابم یا همش ولوام اینو و اونور.
شماها یه کم شلوغ پلوغ و پر انرژی بشین بلکه من از خجالتتون یه تکونی به خودم بدم!!!!
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 8:44 توسط میترا
|