دوشنبه نوشت!
_ همش فکر میکنم امروز شنبست!!! شاید چون طبق معمول با 69 شروع کردم !!
_ دیروز خیلی روز پرکار و خسته کننده ایی بود. این پسر کوچیکه ی من مث خروسه!!! کله ی سحر بیداره. دلم میخواد بیشتر بخوابم ولی اینقده راه میره و صدای پاش میاد که از توو رختخواب موندن فقط سردرد عایدم میشه.
سر ظهر هم که خواهر شوهری و شوشو اومدن فرشامونو ببینن. بعد تغییر دکوراسیون هم دادن برامون. خوش به حالش چه شوهر با سلیقه ایی داره. یکی دو ساعت وقت برد.
_ داداشی زنگ زد که اون دختره که پارسال رفته بودیم خواستگاریش ، امروز خواهرش و دومادش میخوان پیش ما!! یعنی این یه سال رو اینا با هم بودن!! بعد بابای دختره الکی میگه نه!!! پدرسالاریه خونشون. تشریف اوردن و چهارتا سوال مزخرف از داداش لبو شده ی من پرسیدن. چرت و پرت!!! داداشم به دختره گفته یه بار من پدرو مادرم رو فرستادم حالا نوبت شماست بیاین خواستگاریه من!!! ای جووونم داداش...
اینم یکی دو ساعت وقتم رو گرفت.
_ غروب در راستای یه غلطی کردیم فرش خریدیم رفتیم یه چند تا چیز میز بخریم!!! شوهر که هیس هیس!! هرچی بهش میگم این خوبه؟ میگه نمیدونم!!! اون خوبه؟ نمیدونم!!! تازشم میدونه من مستقل تر از این حرفام. یعنی خوشم بیاد میخرمو میارم خونه بدون اینکه حتی نظرش رو بخوام!
_ توو این هیرو بیر صفحه کلاچ ماشین خورد شد و عیدیمون رو پیاده شدیم!!!
رزیم نوشت: دیشب بودیم فست فود. من دو اسلایس پیتزا خوردم با یه لیوان دوغ و یه کم هم از سالاد بار. همش روهم نیم کیلو نمیشه ولی یک و نیم اومد رو وزنم.
_ آش خواهری رو هم اوردیم خونه. میزارم برا ناهار امروز و میدونم بچه ها غر غر!!!!!