سلام دوست جونياي مهربونممم...شبتون به خير..ممنون از احوال پرسي هاتون. پسرا بهتر شدن. دارو

ميخورن..

امروز بعد از يوني طبق روال همه ي پنج شنبه ها بودم  خونه ي مامان. بعد از ظهر رفتيم ارامگاه، يكي از

فاميلاي مامان رو يددم . بهم گفت شنيده بودم خيلي لاغر شدي ولي باورم نميشد!!! چيكار كردي؟ دارو

خوردي؟؟؟!!!! گفتم نه! حس توضيح دادن نداشتم همش ميترسيدم بگه صورتت زشت شده!!! فقط گفتم شبا

شام نخوردم! گفت مگه ميشه ؟؟ گفتم اره فقط همين!!!

نزديك اذان رفتيم خونه. نميدونين مامان چه سفره ي افطاري پهن كرد برام!!! بابام چوب و چماق به دست

ايستاده بود بالا سرم!!!بابا خيلي ناراحته از اينهمه كاهش وزنم.همش ميگه بچه ام مريض ميشه!!!

خلاصه اينكه سحري كه نخوردم. ولي افطار و بعد از افطار تا همين الان كه حدود 11 شب هست اينا رو خوردم:

چاي +يه دونه خرما

ارده+شيره ي خرما+گردو

نان بربري

يه پياله آبگوشت

سبزي خوردن

پشت زيك (كنجد)

يه بشقاب سوپ

بستني قيفي+يه باميه

به خاطر اين خط اخر معذرت ميخوام. هيچكسي هم مجبورم نكرد. ويارانه بود!!!

رااااستي!!!! موهامم دونه اناري كردم. يه سايه ي دونه اناري خوشگل افتاد رو موهام. كلا من سايه رو بيشتر

ميپسندم..