دوست جونام عزا داريتون قبول باشه...

امروز نميخواستم از خونه برم بيرون. ولي ديشب توو يه وبي خوندم كه اونايي كه ميرن عزاداري حتما لياقتش رو

دارن. واسه همين امروز رفتم كه يه وقتي بي لياقت نباشم...

علم ها رو كه سلام ميدادن ديدم، علمها رو ميچرخوندن كلي اشكي شدم، يه عالمه برا اين پسراي خوشگل و

خوشتيپ شهرم كه زنجير ميزدن، سينه ميزدن، علم بلند ميكردن دعا كردم..

امروز يه كار ديگم كردم.. دلم شكسته بود.. از امام حسين خواستم جوابشونو بده...هيچ وقت اينكارو نميكردم..

كلي با اما حسين حرف زدم. گفتم ببين اقا، اينهمه مردم، اينهمه سال، توو گرما و سرما برات عزاداري ميكنن..

برا بچه هات گريه ميكنن..پس تو چرا...؟؟ (بقيه اش ميشه درد و دل...)

توو اين هير و وير اشك ريزون پشت عينك افتابي، يه جوجه فوكولي هم سيخ وايساد كنار دستمو هي

ميخواست شماره بده!!!! ديم هي داره حال دعا رو ازم ميگيره!! عينكمو ورداشتم گفتم چته مادر؟؟ خنده اش

گرفت و من من كرد!! گفتم به سلامت!!!! همسن بچه ي مني!!!خلاصه به لطف اقاي همسر دكش كرديم!!!

خورانه هامم بگم!!! شرمنده هااا!!!

صبحانه: 20 گرم خامه+20 گرم مربا+60 گرم بربري

ميان وعده:يه قلوب شربت+3 قاشق شله زرد

ناهار: 200 گرم پلو+100 گرم ماست فلفلي

ميان وعده: 5 تا شيريني كدو حلوايي(امروز درستيدم!!)

شام: يه كاسه ماست خوري عدسي+3 تا قاشق برنج+سبزي خوردن

فعاليت: سه ساعت ايستادن توو خيابون نتيجشم كمردرد و گردن درد شديد!!!