درخت دافعه دارد که سیب می افتد
وگرنه هیچ سقوطی نشان جاذبه نیست

======================

سلام به روی ماهه تک تک دوستای مهربونم...

بابام خونشون رو فروخته...بدون اینکه حتی پرس و جویی بکنه راجع به قیمت خونه ها و یا حتی دو تا خونه

ببینه، حرف فروختن خونه بود ولی نه به این سرعت!!!

خونه بزرگ بود و جمع و جور کردن یه کم سخت. قرار شد دو واحد اپارتمان بخرن یکی برا خودشون و یکی هم

برا داداشم. حالا میرن خونه میبینن و اه از نهادشون درمیاد که چرا فروختن...

اینا رو گفتم که بگم دیروز عموم رو دیدم. عموی بزرگم که نزدیک 70 سالشه و هنوووووز بعد از بازنشستگی توو

اژانس کار میکنه و خرج کلی آدم رو میده!! بعله!! کلی آدم!!! دختر و پسر و نوه و عروس و دومادو....

و من این عموم رو خیلییی دوس دارم...دیروز سر صبح که میرفتم ازمایشگاه دیدمش.. مث همیشه دست دادمو

بوسیدمشو کلی قربون صدقه اش رفتم.. گفت عمو، بابا خونشو فروخت؟ گفتم اره. گردنش کج شد و چشاش

پره اشکو گفت مث من بدبخت نشه....گفت و رفت که اشکاش رو نبینم...

دلم ریش شد...دیگه بگیرین عمق حس و حالمو... درد از این کلمه اش میبارید....(چند ساله قبل خونش رو برا

پسرش فروخت و دیگه مستاجر موند...)

صبحم اونجوری شروع شد.....

امروز صبح که باز داشتم میرفتم ازمایشگاه یه پیرمردی رو دیدم با لباسی که چه عرض کنم!!!!چی بگم اخه که

بشه توصیف کرد! اونم توو اون هوای سرد....با یه دوچرخه زوار دررفته توو زباله ها میگشت.... چشمام اشکی

شد.. کلی به مملکت. و د. و ل. ت و همه فحش دادم.... چیکار میتونستم بکنم براش... توو دلم گفتم شما

بزرگترا برکت زندگیمون هستین.. اخه اینجوری جرا؟؟؟

خدایا ...قربونت برم... من خیلی آدمم این چیزا رو هم سر صبحی میزاری توو کاسه ام؟؟

چند روز قبلم یه ادامس از توو دهنم فوووت کردم!!! دوستم خفتمو گرفت که گنجیشکها فک میکنن این ادامسها

خمیر نونه. با نوک میزنن بهش میچسبه به نوکشون بعد دیگه نمیتونن غذا بخورن، میمیرن!!!! این چند روز همش

دارم فکر میکنم یعنی من تا حالا چند تا گنجشک رو کشتم؟؟؟!!! 

--

به قول مامان: خدایا تو به ما بده که ما هم به دیگران بدیم...


پ.ن.) رژیم شیر و خرما برقراه. فقط برای سبک کردن معده...