شنبه جون و اول هفته و یه عالمه قول و قرار!!!
صبح بچه ها رو راهی کردمو خودمم رفتم آزمایشگاه. خون گرفتن ازم و بدو رفتم سونو. یه جا که برای دی ماه وقت میداد!!! یه جای دیگه هم برای یه سونوم غروب وقت داد، برا یکی دیگه 20 اذر!!!!
با سرگیجه و سردرد داشتم میومدم خونه که از مدرسه پسر کوچیکه زنگ زدن که بچه گردنش رو گرفته و فقط گریه میکنه!!! بدو رفتم مدرسه . ظاهرا داشته سرفه میکرده گردنش رگ به رگ شده!
اوردمش خونه و یه سره مشغول ناز کشیدنم!!!! جنس مذکر همینه دیگه. ناز نازو و لووووووس!!!! (آره، منظورم به توام هست.!!!!!)
یه تصمیمات مهمی هم درمورد کاهش وزن گرفتم!!! که عرض میکنم خدمتتون.
در راستای اینکه امروز هم یه دوست رو در خیابان دیدم!! کلا هر ماه میبینیمش. ولی امروز من خیلی عوض شده بود به نظرش!!!! و اینکه کلا خوبیه منو میخواد!!! من برا کی دارم لاغر میکنم؟!! شوهر که دارم. زشت میشم و شوهرم میره زن میبره!!! به همین راحتی!!!! (وووووی دارم می میمیرم از خنده!!)
اقا تصمیم گرفتم اگه شد مث بچه ی ادم، سالم غذا بخورم، کمتر بخورم، به کالری هم فکر نکنم!!! خوبه؟؟؟؟