7 مرداد
سلام دوست جوونیاممم...
امروز کلاس داشتم. ساعت 3.30 اومدم خونه فقط لباسامو انداختم رو تخت و بدو!!! کجا؟؟؟ آشپزخونه!!!
اخه امشب مهمونی تولدمه برا دوستام. غذاهار و درست میکنم میبرم خونه یکی از دوستام، که شوهرش ماموریته. بقیه بچه هام میان اونجا. از دانشگاه میومدم شوشو اومد دنبالم کیک رو خریدیم بردیم خونشون.
من هنووووز تخم مرغ نخوردمممم. امشبم که نشاسته و شامی و الویه و آش رشته گذاشتم. هیچیم از قبل نپخته بودم به جز سینه ی مرغ برای الویه و حبوبات برای آش. ولی الان همه چی امادست. یه کم دیگه عذاها رو میکشمو تزئین میکنمو میبرم.
جاتون خالی...چقد دلم میخواد باشماهام یه بار اینجوری دور هم جمع بشیمو بترکونیم.....
دیشبم سحری نخوردم. خدا قسمت کنه امشب تخم مرغ بزنم به بدن!!!
+ نوشته شده در شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۱ ساعت 17:52 توسط میترا
|