من ایمانم خیلی پایین تر از حد وسطه! یعنی عااشق خدا و قران و مفاتیح هستم ذاتا! ولی چون مادرشوهرم همون اوایل نامزدیم به زور منو میبرد توو این مسائل ، بدم اومد! چون جنبه ی زور داشت. من خودم نماز میخوندم از خونه ی بابام. در صورتیکه پدر و مادرم اون وقت نمیخوندن!! خانوم میخواست به زور چادر سرم کنه. اگه به خودم بود که من عااشق پوشش چادرم. ولی زور توو کتم نمیره!!! خلاصه اینکه اون نمازم دیگه کاهی بود و گاهی نبود.
تا اینکه دو سال پیش یهو متحول شدم و رفتم توو کار خدا. به شدت. چادر نمیپوشیدم. ولی از این سربندای رنگی خوشگل، زیر روسریم میزاشتم. ساق دست میزاشتم. ارایشم به شدت کمرنگ شده بود.
یه چند ماهی که گذشت یه شب دیدم فضای اتاقم سنگین شد!!چند نفر اومدن توی اتاقم، از سرم موهامو کشیدن، من میدیدم که روحم داره از تنم جدا میشه . بعد منو میبردن یه جای دیگه!روح من شوهرم رو میدید که توو هال پای تی وی بود، بچه هام رو میدید ولی هیچکاری نمیتونستم بکنم.بعد منو کتک میزدن. نیشگونم میگرفتن. با حرص بهم میگفتن چه بازوهایی داری!!چقد تنت....!!! بعد منو میاوردن پرت میکردن سر جام!!!
این اتفاق بارها تکرار شد. دیگه موقع خواب حتما باید شوهرم میومد کنارم. (اخه من زودتر میخوابم اون بعدا میاد سرجاش)
یه بار تا دیدم اتاق سنگین شد دست شوهرم رو گرفتم ولی دیدم ای وای یه دست پشمالوی لاغر توی دستای منه!! قدشونم کوتاه بود. پر از مو بودن. از فرق سر تا نوك پا.موهاي زير. چشماي تيله دار قرمز..بعد نور فسفري ميداد از لاي پاشون!!!
خلاصه خواهرم خیلی نگرانم بود. دائم زنگ میزد دفتر این ایت الله و اینور و اونور. میگفتن شايد یه دعا رو اشتباه خونده!!ولی هیچکی نمیگفت چه کنم!!!
منم اینقد عادی شده بود برام که دیگه نمیترسیدم همش به خودم میگفتم صب کن الان میان زود تموم میشه، طاقت بیار!!!
حسم بهم میگفت چون رفتم توو کار دعا و قرانو نماز این اتفاق افتاده. منم همه چیرو گذاشتم کنار و عجیب اینکه اینا دیگه پیداشون نشد!! تا ماه رمضون پارسال که اون یه ماه چون دوباره نماز رو شروع کردم اونام اذیت و ازارشون شروع شد!!
چند روز پیش هم که تولد امام زمان بود من مفاتیح به دست شدم باز اون اتفاق افتاد!!!! دیگه برام مسجل شد که اینا خوششون نمیاد. به زور خواهرم رفتم پیش یه سر کتاب باز کن.که رابط هم داشت!!
یه چند کلمه حرف زد، بعد گفت جن اذیتت میکنه؟؟ من شوکه شدم!!!! از اون اتفاقا براش گفتم. گفت اینا جنهای کافرن، از تو خوششون میاد. چون تو میری توو کار خدا، اذیتت میکنن. گفتم پس من چه کنم؟؟هیچ وقت نماز نخونم؟؟؟ یه چند تا دعا و اینا داد بهم. حالا چون پ هستم هنوز نماز نخوندم ببینم دعاها اثر کرده یا نه!!
ببخشید سرتون رو درد اوردم...خیلی نگران این موضوع هستم...