26 فروردین
دیروز صبح که داشتم میرفتم یونی، یه پیرزنی از دور میومد...رفتته بودم توو بحر مدل پاهاش که دیگه پرانتزی شده بود...پشتش قوز داشت و هر لحظه میگفتم الهی بمیرم...نکنه بخوره زمین؟؟..
زودتر از من رسید به قنادی، یه نگاهی کرد و ایستاد. من رسیدم بهش یه چیزی بهم گفت..نفهمیدم چی گفت! از هول اینکه نکنه بگه پول بده !! رفتتم .. ولی دلم طاقت نیاورد. پشت رو نگاه کردم دیدم ایستاده و هنوز داره نگام میکنه. برگشتم گفتم؟جونم؟ چی گفتی بهم؟ گفت شیرینی میخوام...پول دادم بهش .گفت پول نمیخوام. برام شیرینی میخری؟؟گفتم خودت برو بخر. گفت نه.
منم رفتم توو قنادی براش شیرینی خریدم و تشکر کرد و رفت..یه کم رفتم جلو برگشتم ببینم بازم داره اینکارو میکنه؟ دیدم نه!! رفته بود و از هیچکس دیگه هم چیزی نخواست...
گفتم خدایا شکرت... امروزمو ساختی...
حالا نمیدونم چرا دارم تعریف میکنم براتون فرت و فرت اشکم میریزه!!! میترای بی جنبه!!!
========
در راستای امر مهم شکلات خوری، و بی اراده بازی و جو گرفتن من که تا دو کلمه تعریف میکنن ازم امکاااان نداره گند نزنم، امروز ترازو حالمو گرفت!!!! خیلی بی ادبه این ترازومون...هی حاااال میده یهو یه ضد حال میزنه!!!
خودتون شاهاهدین که من پریروز 74 بودم، تخت!!!!
امروز 74.400 !!!! اخه خداجونم که این بدن نفهمه من رو آفریدی!! من 200 گرم شکلات خوردم ؟چه جوری تبدیل شد به 400؟!! فکر کنم توو بدنم زاییدن شکلاتا!!!!!
=================
از دیشب برنامه ریزی کردم که صبح بچه ها میرن تا 10 دیقه مونده به 8 بیام اینجا. بعد هم از ساعت 8 بدرسم تا یه ربع به 11. بعدم برم تردمیل .
برای ناهار هم قیمه گذاشتم. قراراه بی روغن درستش کنم ولی برای بچه ها روغن قلم اضافه کنم. بعد توو روغن سیب زمینی رب رو تفت بدمو اخر کار بریزم توش. البته قبلش برا خودم بردارم.
===========
| صبحونه | چای سبز |
| میان وعده | ساعت 9 صبح: 20 گرم نون+6گرم پنیر+چای+یه خرما(90) |
| ناهار | نیم ساعت قبل از ناهار چای سبز 100 گرم برنج+سه ق خورشت قیمه +30گرم گوشت+ترشی کرفس(300) |
| میان وعده | چای+یه خرما+یه کیوی(70) |
| شام | مهمونی: یه کفگیر لوبیا پلو+یه کاسه سالاد شیرازی+ یه کیوی+20 تا تخمه افتابگردون(380) |
| ورزش | نیم ساعت تردمیل، 3کیلومتر (210 کالری پرید!) |
| کالری دریافتی | 840 |
آهاااا..خواستگاری هم خوب بود. جلسه ی اول بود. فقط اشنایی خونواده ها بود. دختره هم کپ مهناز افشار.چقدم خونگرم و خانوووم..همش میگفتیم نکنه از اینا باشه که تازه بیاد بهش حرف زدن یاد بدیم!! خدا رو شکر گرم بود .
حالا تا خدا چی بخواد و قسمت چی باشه....
======================
امشب شام امل دعوتم خونه ی دوستام با دوستای املیم و من بعد از ناهار یادم افتاد! اگه شوشو خسته نباشه منو میبره و دو ساعت توو ماشین میشینه تا من برگردم. اگه نه که حس تنها رفتن نیس !ببینم چی میشه.
====================
من چرااااا نمیتونم براتون کامنت بزارم؟؟؟ چرا نمیتونم خیلی هاتون رو بخونم؟؟آنایی، فرح جونم، شادزی...وبتون باز نمیشه. دارم میمیرم از فضولی که ببینم انا چی نوشته!!!!!! فرح که توو لیست وبای به روز شده نیس تنبل خانوم!! ولی شادزی هم اپیده! نمیخوااااامممممممممم