منم میتونم لاغر شم....

هفت سین من...

در هیاهوی زندگی دریافتم چه دویدن هایی که فقط پاهایم را از من گرفت در حالیکه گویی ایستاده بودم!

چه غصّه هایی که فقط سپیدی مویم حاصل شد ،در حالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود!

 

دریافتم کسی هست که اگر بخواهد میشود و اگر نه ،نمیشود.

 

به همین سادگی! کاش نه می دویدم و نه غصه میخوردم

 

 

سلام دوستای عزیزم..یه سال دیگه هم با هم گذروندیم...توو خوشحالی ها و ناراحتی های هم شریک بودیم..

اگه دلی رو ناخواسته رنجوندم  منو ببخشید..

همتون رو دوس دارم..سالی پر از موفقیت و دلخوشی براتون آرزو میکنم...تنتون سلامت... دلتون شاد...

 

رژیم نوشت: از ۵ شنبه هفته قبل با مرجان و قهوه خونش با وزن ۶۹.۸۰۰ رژیم رو سفت و سخت شروع کردم و امروز بعد از یک هفته ۶۶.۹۰۰ شدم. رژیم همچنان ادامه خواهد داشت.. سفت و سخت..با همممه ی مهمون بازیهاااا!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام اسفند 1391ساعت 22:56  توسط میترا  | 

سلام سلااام

کاراتون تموم شده؟ من امروز ناهار و شام مهمون دارم. پاگشای عروسمونه. در نتیجه خونه و مخصوصا آشپزخونه دوباره خواااهد ترکید!!!

مواظب خودتون باشین تا من شب بیام گزارش کار بدم خدمتتون و پست بهارانه بنویسم براتون!! خیلی خوشم میاددددد از این بهار خانوم مغرور و فیس فیسی!!!

وزن امروز :۶۷.۳۰۰

 
صبحونه ۲۵ گ نون جو+چای(۷۰)
م. و ۳ تا الو(۵۰)
ناهار کمی سینه مرغ+سالاد+ماست(۲۵۰)
عصرونه
شام
ورزش
کالری

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و نهم اسفند 1391ساعت 10:18  توسط میترا  | 

 

شنبه

۶۹

یکشنبه

۶۸.۱۰۰

دوشنبه

۶۸

صبحونه ۲۵گ نون جو+۱۰گ پنیر+یه خرما(۱۲۰) ۲۰گ نون جو+ ۱۰ گ پنیر(۹۰) ۲۵ گ نون جو+۱۰ گ پنیر(۱۰۰)
م.و ۱۲۰ گ سیب(۶۰) یه خرما+یه پرتقال(۱۴۰) دو تا خرما(۴۰)
ناهار ۱۲۵ گ سیب زمینی پخته(۹۰) ۶۰ گ سینه مرغ کبابی+۲۰ گرم نون جو(۱۸۰) دو تا تخم مرغ ابپز+۲۰ گ نون جو+یه خیارشور(۲۰۰)
عصرونه شیر+14 گ نون جو+ دو پر پرتقال(1۳0) ۴تا خرما(۸۰) ۶گ شکلات(۶۰)
شام یه تخم مرغ ابپز+یه خرما+۲۰ گ نون جو(۱۵۰) یه سب زمینی پخته از توو ابگوشت+یه کف سنگک(۱۷۰) نصف کاسه حلیم بوقلمون(۳۰۰)
ورزش یه ساعت و نیم پیاده روی کلی بازار گردی ۴۵ دیقه تردمیل(۳۰۰ کالری فوووت!!)+یه عااالمه راه رفتن
کالری ۵۵۰ ۷۰۰ ۷۰۰

 

یک شنبه: سلام دوس جونام..صبحتون به خیر...

پست خونه جارو جان رو حذف کردم. احساس میکنم خاله زنک بازی شده!!! یا اینکه بعضی ها یه فکرایی کرده بودن توو خصوصی!!!

یه بار نوشتم اجیل خریدیم و کلی فحش خوردم. دیروزم که درباره جارو جان گفتم کلی برچسب حسود و مغرور و .. از این چیزا چسبوندن بهم!!!!!دستشون درد نکنه!!!

دیروز بابام رفت دنبال خواهر جونیم با بچه هاش. امروز به امید خدا میان و تا اخر تعطیلات حالی به حولی داریم. البته نه با دل خوش...ولی سعی میکنم نزارم خاطره های بد هجوم بیارن و روزامون رو تلخ کنن...

به شدت پایبند رژیمم. به شدت. از امروز مهمون بازی خونه مامان شروع میشه ولی من به خاطر قهوه خونه لاغری و به خاطر فرمانده مرجان و گروهش سفت و سخت میایستم.

سفت و سخت مث پارسال!!! که برای اعلام وزن بعد از عید پیش شانون بانو خجالت نکشم...

پ.ن) این نون جوی دو سر عجبببببببببببببب چیزیه!!! خیلی سیر میکنه. سفت هم هست مث نون خشک. زحمت گاز زدن و جویدن و قورت دادن داری!!! ولی خووووووب سیر میکنه.

دوستم الان اینجا بود. آجیل اوردم جلو با شیرین نخودی و شکلات پشمکی و شکلات باراکا. لب نزدم!!! وقتی رفت داشتم جمع و جور میکردم یه دونه شیرینی نخودی گذاشتم دهنم  قهوه خونه اومد جلو چشام و فوری تف کردم!!!!!

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم اسفند 1391ساعت 13:6  توسط میترا  | 

سلام دوس جوووونام..

اوووووف چه هوااااای خوشگلیه هااا. یه جوووری که باااید چشاتو ببندی و دستات رو باز کنی و یه نففففس عمییییییق رو بکشی توو ریه هات.. اونوقت بدنت ازت تشکر میکنه..

پاشو در و پنجره رو باز کن...لبخند بزن و اخرین روزای سال رو  با مهربونی بدرقه کن ...

صبح رفتیم ادامه ی خرید اجیلات و سوپرجات!!!!بعد نون داغ خریدیم و رفتیم خونه مادر خانومی صبحونه خوردیم. اخه بچه ها دیشب اونجا مونده بودن. هرچی مامان گفت ناهار بمونیم قبول نکردم چون شب تولد بچه جاری جان دعوتیم و کلی کارخونه داریم.

صبحونه یه کف بربری+یه ق مرباخوری پنیر(۱۲۰)
م.و یه لقمه نونو و نیمرو+۲ ل چای سبز(۶۰)
ناهار ۱۰۰گ پلو+۱۰۰ گ مرغ+سبزیجات+۱۰ گ روغن زیتون+۱۰۰ گ ماست و سبزی(۵۵۰)
عصرونه چای سبز+ دو تا خرما(۴۰)
شام

تولد بازی خونه جاری جان:

سالاد فصل بدون سس+سه تا کوفته قلقلی+یه کیوی!!!(۱۸۰)

مکمل لوو+اکوفان
ورزش کلیییی بشور و بساب و خرید
کالری ۹۵۰

+ نوشته شده در  جمعه بیست و پنجم اسفند 1391ساعت 10:55  توسط میترا  | 

سلام دوس جونام...

از امروز شروع کردم که لااقل تا 4شنبه اضافاتم بریزه دور.

 **داشتم مرغها رو بسته بندی میکردم یهو یه فکری توو کله ام جرقه زد!!! سه تا سینه ی مرغ رو ورداشتم

یه مدل کبابی و یه مدلم باریک برش زدم. وزن کردم و بسته بندی کردم. رو هر بسته هم وزنش رو نوشتم.گذاشتم فریزر برا خودم.

نون بربری رو هم ۳۰ گرمی برش زدم و بسته بندی کردم . اینقده حس خوبی داااااارمممممم...

صبحانه ۳۰ گ بربری+۱۰ گ پنیر۴۰گ گوجه(۱۲۰)
میان وعده

۳۰گ سمنو(۶۰)

ناهار ۱۰۰گ پلو+یه تخم مرغ ابپز+۱۰۰گ ماست(۳۰۰)
عصرونه ۴ ق آش ترش(۱۰۰)+کیوی(۶۰)
شام یه کف بربری+یه ملاقه ابگوشت+کمی سیب زمینی+سبزی خوردن(۲۵۰)
مکمل لوو+ففول
ورزش کلی پیاده روی
کالری ۹۰۰

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم اسفند 1391ساعت 10:47  توسط میترا  | 

سلاااام خانومای با اراده و رژیمی..

یه سر برید قهوه خونه ،ببینید مرجان و گروهش چه کولاکی کردن!!!!!

ادامه مطلب ،اتفاقیست که یک شنبه برایم افتاده...



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم اسفند 1391ساعت 12:24  توسط میترا  | 

سلام...روز خوبی رو براتون ارزو میکنم...

دیروز غروب بعد از کلی غر زدن به شوشو که من هنووووووز بوی عید رو احساس نکردم!!!گفت حاضر شید بریم بابلسر. منم که عشق ایرات بافته و کتان تافته و اینجور جاها!!!

 پسر بزرگه گفت درس داره و نمیاد!!(جون عمه اش!!!) ما سه تایی راه افتادیم و نمیدونم چرا دلشوره افتاده بود به جونم. ایت الکرسی خوندم و حس اینکه کیف رو باز کنمو صدقه بزارم کنار نداشتم. هنوز به بابل نرسیده بودیم که نزدیک دور برگردون پشت سر ماشینا ایستادیم. یهو دیدیم یه چیز گووووووووومب خورد به پشت ماشینمون. یه تکون شدید هم خوردیم. شوشو هم تندددد کووووووبید رو ترمز که نخوره به ماشین جلویی.

من گردنم درد گرفته بود از شدت این ضربه. فقط گفتم ووووی خورد به ماشینمون. دیگه زودتر از شوشو پریدم بیرون. حالا پسر کوچیکه چه جوووور داره گریه میکنه. پیاده شدم و چشمم خورد به ماشینی که زده بود به ما. یه پراید که سپرش کلا کنده شده بود و افتاده بود. رو زمین پر از خورده های چراغ. کاپوتش جمع شده بود و من جرات نمیکردم به ماشین خودمون نگاه کنم!!!!

گفتم با اون شدت ضربه و این وضعیت پراید حتما نصف صندوق رفته توو!!!!!بالاخره با ترس و لرز عقب ماشین رو دیدم که شکر خدا فقط گلگیر یه ترک خورده بود. نه توو رفتگی داشت نه چراغی شکسته بود. نمیدونم چرا هر کی به پست ما میخوره درب و داغونتر از خودمونه!!!!

پیر مرده اصرار و التماس که کوپن بده و بره چون زنش داره میمیره!!!! پلیس هم که نمیومد!!! نمیدونم این مملکت ما چقدر بی قانونه. هزاااار بار این 1.1.0رو گرفتیم!!!

بالاخره یه توافقی شد و ماجرا تموم شد. ولی جونم داشت درمیومد. تمام تنم میلرزید..خیلی ترسیده بودم.به شوشو گفتم برگردیم خونه. گفت پس بریم بابل. رفتیم اجیلامون رو خریدیم شام هم گرفتیمو اومدیم خونه...

اینم از بوی عید !!!!!همون توو خونه بشینیم بهتره!!


صبحانه دارچین عسل(۳۰)
م.و 77 گ سیب+13 گ نون جو+ یه ق سمنو(100)

+ نوشته شده در  یکشنبه بیستم اسفند 1391ساعت 8:37  توسط میترا  | 

سلام.. خوبین دوست جونا؟

امروز مدرسه پسر کوچیکه جشنواره غذا بود . منم یه کیک شکلاتی از رو وب مامان تینا پخته بودم.اولین بارم بود. ولی چه کیک خوشمزه ایی شد. دو تا پختم یکی برا خودمون یکی برا مدرسه.

از این فیله پلاستیکی ها هست که قبلا رو میز عسلی و این چیزا میزاشتیم. یادتونه؟ دارین ؟؟ اونو گذاشتم روی کیک و پودر قند پاشیدم روش. یک تزئین ساده و خوشگلی شد که بیااااا و ببین.

دیشب در حال عکدمی نیگاه کردن بابای کیک رو دراوردم!!!! یه نیگاه به ساعت کردمو گفتم :اخ اخ!! تو همون میترایی که غروب به بعد چیزی نمیخوردی؟!!!!

شام هوس آش کرده بودم شوشو رفت خرید و حساااابی از خجالت این شیکم در اومدم. امروز  ساعت ۱ تا ۳ کلاس اندیشه دارم. زودی برمیگردم . بیام ببینم شماها چه میکنید با رژیم بلکه چیزی ازتون یاد بگیرم.

صبحونه بربری+ املت(۲۰۰)
م.و نصف پرتقال+سمنو(۱۵۰)
ناهار آش(۲۰۰)
عصرونه
شام
مکمل
ورزش
کالری
وزن امروز ۶۸.۹۰۰

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1391ساعت 12:15  توسط میترا  | 

سلام دوستای عزیزم...عصر روز تعطیلتون به خیر...

از صبح که چشم وا کردم تا الاااان مشغول بدو بدو ام!!! نمیدونم چرا تموم نمیشه این کارای خونه!!!چرا تموم نمیشه این بشورو بساب؟!!

رژیمم که ....!!!!

دیشب مادر زنداداشم بهم گفت پارسال خیلی خوب و سرحال و خوشگل بودی!! ایندفعه دیدمتون خیلی تعجب کردم!! چرا اینجوری شدین؟!!!!! حالا دختر خودش دقیقا نی قلیونه هاااااا!!!!

این چیزا واقعا رو اعصاب و روحیه اثر میزاره. . به شدت حس زشتی و پیری میده بهم.حالا گویندش میخواد یه ادم خیلی محترم باشه یا یه ادم حسود و بدجنس. .

------------------

میرم وب انایی میبینم اخ و اوخه..میرم وب نکستی اونم بدتر از انا. بعد میبینم فرح اونجا کامنت میده داغونتر از اون دوتا .بعد به خودم نگاه میکنم میبینم  فاجعهههههههه!!!!

چمون شده دخترا؟؟ من از شنبه تا غروب ۴ شنبه خااااانومم . ولی از اون به بعد تا صبح جمعه افتضااااااااح!!! به هیچی هم رحم نمیکنم!!!

از الان غصه اعلام وزن گرفتم. باز باید خجااااالت بکشم. خوش به حال اونایی که رعایت میکنند و پابند رژیمشون هستن.

دیشب یه کره ی کنجد وانیلی گرفتم شاید ۱۰۰ گرمش رو خوردم!!! یه قاشق گذاشتم توش میرم و میام یه ق میخورم و هی تکرار میشه!!! شکلاتامونم دیروز خریدیم دیگه نور علی نور شده.

چه میکنه این شکلات پشمکی حاج عبدالله!!! با روح و روان آدم بازی میکنه. نتیجه اینکه الان ۵ غروبه من فقط ۷ تا شکلات پشمکی خوردم با یه سیخ کوبیده و یه کف بربری و قاشق قاشق کره ی کنجد!!!

 شاید ۲۰۰۰ کالری گرفتم ولی !!!!!

گروه مرجان چه میکنههههههه!!!! خدا قوت!!!! خسته نباشین پهلوونااااااااا. ایشالله همینجور خوب و عالی پیش برین تا تهش.

 

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 17:7  توسط میترا  | 

سلام دوس جونا...

وووووی اینقده یخ شده اینجا..تازه از دانشگاه اومدم. خسته و گشنه و یخزده!!! مفلوک تر از منم وجود داره؟!!!

پاهامو چسبوندم به شوفاژ باز گرماش رو حس نمیکنم!!! چای داااااااااغ هم خوردم!!

دیشب خبر دادن زندایی اقای همسر فوت شده...روبه روی دانشگاه یه ارامگاه هست اونجا میخواستن دفنش کنن...شوشو گفت یه سر میایی؟؟گفت نه!!!

تا زنده هستیم باید قدر همو بدونیم. رفتن دیگه چه فایده؟  عید یه عید همو میبینن بعد مرده عزیز میشه!!!

=============

دیشب با این ماکارونی بساطی داشتم. موقع درست کردنش هی با خودم حرف زدم که میدونم تو نمیخوری. بزار صبحونه بخور بعد برو دانشگاه که تا ظهر هضم شه. گفتم ببین مرجان ماکارونی خورد چقد پشیمون بود؟ ببین چیا نوشت توو وبش؟؟

نخوریاااااا!!! بعد توام  باید بشینی توو وبت جل و ولز کنی خجالت بکشی از دوستات. خلااااااااااااااااااصه سفره رو که انداختم مث قحطی زده ها دو تا لیوان پر کردمو با سس قرمز چیلی خوردمممممم!!!

نتیجه اینکه دیشب تا صبح از پر بودن معده خوابم نمیبرد. وزنمم ۲۰۰ گرم رفته بود بالا!!!!

خب دیگه من برم خونه  مامان. فردام میرم یونی. بوووس بووووووس

وزن امروز: ۶۸.۷۰۰

صبحانه+نون و پنیر(۱۰۰)+نون و نیمرو(۱۰۰)

م.و: ابنبات(۵۰)+نون جوی دوسر(۸۰)

ناهار: دو ق زرشک پلوی سلف(۸۰)

م.و: دو ق حلوا(۱۰۰)

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اسفند 1391ساعت 15:41  توسط میترا  | 

سلام عزیزجونام...صبحتون به خیر

کلی نوشتم نمیدونم دستم به چه کوفتی خورد که پرید!!!حسش اومد دوباره مینویسم.

وزن 68.۵00
صبحونه ۱۹گرم سنگک+۱۱گرم نون جو+۵ گرم پنیر+۴۰ گرم گوجه(۱۰۰)
م.و

 ۷۷گ سیب+۸۳گ لیمو(۶۵)

ناهار

 میرزا قاسمی با روغن زیتون+۱۰۰ گ پلو+۱۵۰ گ ماست و سبوس (۴۵۰)

عصرونه

 یه ابنبات+دو ق نشاسته(۱۰۰)

شام ماکارونی دو تا کفگیر!!(۴۰۰)
نوشیدنی

 ۴ل اب+ا ل چای سیاه+دو ل چای سبز

مکمل لوو+فروس سولفات
ورزش

 ۳۵دیقه تردمیل(۲۴۰کالری)

کالری

 ۱۲۰۰کالری دریافتی!!!

از صبح تا حالا فقط دو سه تا وب بهم کد داد!!! همشون ارور میدن!!!!من میخوااامتون..

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اسفند 1391ساعت 9:31  توسط میترا  | 

غرغرانه!!! دلتنگانه!!!

سلاااام...صبح به خیر...

هوای اینجا یه جوریه..از اون هواهایی که من ازش میترسم!!! ابری ولی گرم!!!! احتمالا یهو یه باد شدید میگیره. من از باد میترسممممممم....

بلیط استخر دارم ولی حس رفتنش رو ندارم!!!شاید برم.

شنبه و یک شنبه یک کیلو نیم از اضافاتم ریخت!!


وزن 68.700
صبحونه تخم مرغ ابپز+30 گرم سنگگ(150)
یه خیار شور
م.و

 ی فنجون قهوه +۵ گرم قند(۲۰)

ناهار

۲۴۰ گرم قزل الای گریل شده+روغن زیتون

سه ق شوید پلو

سالاد(کلم قرمز+گوجه+خیارشور+لوبیا+سبوس +جوانه گندم)

(۴۵۰)

عصرونه

 یه ابنبات(۵۰)

شام ۲۰۰گرم شیر با دارچین و زنجفیل(۸۰)
نوشیدنی

 دو فنجون قهوه

یه ل چای سیاه

دو ل چای سبز+سه ل اب

مکمل لوو+ففول
ورزش

یه ساعت پیاده روی صبح

یه ساعت و نیم غروب

کالری750

 

بانوی زمستان؟؟؟ کجااااایی؟؟!!!!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 11:58  توسط میترا  | 

سلام مهربونا...روز خوبی رو براتون ارزو میکنم...هوای اینجا به شدت بهاری شده...دلت میخواد یه کم پنجره رو باز بزاری یه باد خنکککک بیاد تنت رو مور مور کنه...

این اپهای سر صبحی نکستی ادمو به وجد میاره و لبریز میکنه از انرژی. میخواستم بخوابم!!وبش رو خوندم دلم میخواد عجب لای لای بزارمو برقصم!!

خب کله ی سحر یه اس داشتم از همراه اول که خطتون یه طرفه شده!!! دستشون درد نکنه! حتما دو روز

دیگه کلا قطعش میکنن!

یادمه سال ۸۴ یک و نیم سکه بهار فروختم فک کنم ۹۰ و قبض موبایل دادم!!خداییش چه اشتباهاتی داشتم توو زندگیم. اشتباهات مالیم خیلی پررنگتره. شاید اگه حواسم جمع بود و اونهمه ولخرجی نداشتم الان سه برابر اینی بودم که هستم!

شوهرم به شدت ارامش طلبه و خیلی هم درونگرا.اصلا دوس نداره برا خودش درگیری مالی ایجاد کنه و یا ریسک کنه. همیشه لقمه هاش اندازه ی دهنشه.هر کاری میخواد بکنه پولش رو به اون حد میرسونه بعد میره جلو.اصلا اهل چک بازی نیس.ولی من میگم اینجوری خوب نیس. من دلم میخواد یه کم بالا بالا بپره.دیشب سر همین موضوع بحثمون شد. ..

احتمالا قهر میکنم باهاش ولی هنوز تصمیم نگرفتم!!!

وزنمم که با یه روز کم کالری ۸۰۰ تا اومد پایین. تا ۴ شنبه میدونم که خانومم. ولی باز دو روز اخر هفته گند نزنم خوبه!!!

 

وزن ۶۹.۵۰۰
صبحونه ۲۵ گرم نون جوی دو سر+۱۰ گرم پنیر تبریز(۱۰۰)
م.و

۸۴ گرم سیب+۱۰۸ گرم لیمو(با پوست وزن کردم!) (۸۰)

ناهار ۸۸گرم سیب زمینی پخته+۴ ق پلو+۱۲۰ گرم ماست با سبوس(۳۰۰)
عصرونه

۱۰گرم نون جو+۱۰ گرم سنگک+یه بند انگشت کوکو سیب زمینی(۹۰)

۱۳۳گرم لیمو(۴۰)

شام ۲۱ گرم کالباس+۲۴ گرم سنگک+۴۴ گرم گوجه(۱۴۰)
نوشیدنی

یه ل چای سیاه+ ۴ ل چای سبز

یه ل دمنوش نسترن

سه ل آب

مکمل لوو+ایمدین(اخریش بود!)
ورزش ۳۱ دیقه تردمیل(۲۱۰ کالری)
کالری دریافتی ۷۵۰

 

بالاخره نفهمیدم میوه رو با پوست وزن کنم یا بدون پوست؟؟

ایمدین جانمان هم تموم شد و دیگه نمیشه خرید!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم اسفند 1391ساعت 8:21  توسط میترا  | 

اس ام اس یک دیقه ی قبل:

مهناز: مردی؟؟؟

من: هاااااااا؟؟

مهناز: نت رو میگم. چرا نمینویسی؟؟

من: حرفم نمیاد خوووو!!!

مهناز: چرا؟ کجا می حرفی که اینجا حرفت نمیاد؟؟

من: چشممممم!!! نزن!!! الان آپ میکنم!!!!


انگار یکی اسلحه گذاشته رو شقیقه ام میگه بنویس ننویسی شلیک میکنم!!!!

خوبید دوس جونا؟؟ اخر هفته های منو میدونید دیگه!!! دانشگاه و خونه ی مامان و بدو بدو و حرص و جوش!!!

یه نمایشگاه مواد غذایی هم رفتیم و کلی محصولات کم کالری داشت. نون جوی دو سر، سبوس برنج قهوه ایی، گز،سوهان، بیسکوییت جو...محصولات ارگانیک هم داشت. قابل توجه فرح بانووووووووو.ذرت و نخود سبز و ...

منم خریدم و به هوای کم کالری بودن هی میخورممممم!!! حالا فک کن وزنم چی شده!!!! اووووووف باز باید دهه عوض کنم!!!!!

هی ارشیو بهمن و اسفند پارسالم رو میخونم و هی به خودم فحش میدم!!! دلیلش هم اینه که از محدوده ی وزنیم راضیم. بین 67 تا 69 عالیه. ولی تا به 70 میرسه پهلوهام میزنه بیرون.

صد دفعه به هوای تنوع رزیمی رفتم سایت سیب دایت و رزیم دکتر روشندل رو پر کردم و عین این صد بار مرحله ی اخر یادم اومد که رمز دوم ندارم!!!! آی کیویی هستم برا خودم!!!

 در راستای خرید کردن اصلا حوصله ام نمیکشه برم بیرون!! پسر بزرگه رو با خواهرم فرستادم خرید کنه برا خودش. کل پولی که براش کنار گذاشته بودم رو برا یه شلوار و یه پیراهن دادن!!!!!

اینم از مملکت گل و بلبلمون!!

بعد از ظهر هم جلسه داریم با فامیل شوهر. خدا کنه قرعه امروز به نام من بیفته....

وزن ۷۰.۳۰۰
صبحونه بربری+خامه عسل(۱۰۰)
م. و بیسکویت جو(۱۰۰)
ناهار ۶۰ گرم پلو+دو ق قیمه+یه تکه گوشت ۱۰ گرمی+۶۰ گرم ماست(۲۳۰)
عصرونه سیب+کیوی(۱۳۰)
شام یه بشقاب سوپ سبزیجات+ ۱۰ گرم نون جوی دو سر(۱۳۰)
نوشیدنی

۲لیوان چای سبز

۳ لیوان اب+ ی لیوان گل گاو زبان

ا لیوان چای سیاه

مکمل لوو+ایمدین
ورزش نیم ساعت تردمیل(۲۰۰کالری)
کالری دریافتی ۷۰۰

غروب نوشت: به اسمم درنیومد!!!! رفت تا ماهه دیگه!!!توو مهمونی شیرینی نخوردم.شکلات نخور
دم. فقط همون دو تا میوه رو خوردم.


+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اسفند 1391ساعت 9:36  توسط میترا  | 

سلاااام...

امروز با خواهری یه دوری توو بازار زدیم. خداییش این قیمتها با روح و روان ادم بازی میکنن!!! پارسال تیرماه شروع کردم به جور کردن سرویس پذیرای خورشیدی چک.پیش دست مربعیش رو دستی 58 تومن خریدم و هممممممه غر غر که چه خبره!!! کل سرویس رو با بن کارتی که هردفعه اداره شارز میکرد خریدم فقط مونده بود پیاله اجیل خوری

 

http://www.vitrinonline.com/productDetail.aspx?ProductID=%27dz907ZvIJrE=%27

 

دو ماه قبل قیمت کردم بود 98. دلم نیومد بخرم. به خواهرم سپردم ببینه تهران چنده.خواهر جونی هم لطف کرد کلا یه سرویس پذیرایی لوزی شکل برام خرید!!! (بماند که حالا دیده قیمتها پریده بالا میخواد اون سرویس رو ازم بخره!!!!)فک کردی مهناز بانو. منم به نرخ روز میفروشم بهت!!! زرنگگگگ!!!!)

من همچنان توو کف این پیاله اجیل مونده بودم!

امشب قیمت کردم پیش دستش شده بود دستی 185!!! پیاله اجیل دستی 145!!! یعنی برا دو دست من باید 290 پول بدم!!!!شوکه شدم!! از هول و هیجان وقتی داشتم برا شوشو تعریف میکردم سه تا بشقاب انگشتی دم دستیم از دستم افتاد و شکست و کل اشپزخونه شد خورده شیشه!!!

دو تا شمعدون این سرویس هم که پایه هاش قلم سیاه بود رو گذاشته بودم برا اخرین تکه. 380 بود که امشب گفت 590!!!!

بچه ها اینا فاجعست به خدا. دو ماهه اینقد مملکت زیر و رو شده!!!!

---

با بیست تومن کارت هدیه هم امروز یه روغن زیتون خریدم!!

-----

رزیم نوشت مخصوص وبلاگ دوست و همسایه اقای برادر: فاجعه!!!!!!

آهاااا!! دیشب داشتیم برا پسر کوچیکه دارو میگرفتیم منم برا اولین بار ونوستات گرفتم. دیشب یه دونه خوردم بعد امروز بروشورش رو خوندم!!! نوشته اونایی که کم کاری تیروئید دارن نخورن پلیز!!!!

رفتم داروخونه پرسیدم گفت اگه مشکلی برات پیش نیومده بخور. منم امشب یه دونه دیگه خوردم. ولی وضعیت مزاجیم درب و داغون و ایشششش شده!!! انگار که سیکلاس دینه خوردم!!!!!


+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 23:5  توسط میترا  | 

سلام دوست جونااااای من...ببخشید که یهویی و بی خبر مفقود شدم! شارژ نت تمومیده بود و من دو هفته از اینترنت محدودش استفاده کردم. چون میخواستم وایر لس بگیرم هی امروز و فردا میکردم.

امشب مودم خریدم و رو به راش کردم چون دیگه طاقت نداشتم!

پسر کوچیکه هنوز خوب نشده و مدرسه نمیره. این هفته رو همش تب داشت و با دارو و شیاف تبش رو میاوردم پایین. دو بار هم دکتر بردم میگفت داره دوره اش رو طی میکنه!!!

امشب با هزاااار مصیبت و پارتی بازی از یه فوق تخصص بیماریهای عفونی و تبدار توو شهر همسایه نوبت گرفتم. گفت سینوساش چرکیه و داروای دیگه ایی داد. این بچه ی منم بد ادا!! خیلی بد شربت میخوره. اول بو میکنه نفسهای عمیق میکشه با شربت حرف میزنه نهایتشم یا بالا میاره یا از دهنش میریزه توو لیوان اب!!

امشب سفت و سخت وایسادم (با تشکر از برنامه ی جوفراست. شبکه ی من و تو. جمعه ۹ صبح) گفتم اگه بریزی دوباره بیهت میدم. دوباره و دوباره و دوباره. و همینکارم کردم!!!

===============================

جمعه روز مهندسی بود. (تبریک به همه ی مهندسای عزیززززززززززززز) مام طبق معمول هر ساله دعوت نظام مهندسی بودیم. شب هم باید میرفتیم خواستگاری برای برادر جان. (پارسال اینوقتا رفتیم خواستگاری امسال اوکی دادن!) دیگه اخرای جشن من کارت قرعه کشی رو دادم به خواهر شوهری و رفتیم. وسط مجلس بله برون خواهروهرم زنگ زد که اولین قرعه به نام تو بود!!!! گفتم جایزه چی بود؟ گفت کارت هدیه که مبلغ روش نوشته نیست. من کلی ذوق از خودم درکردم که همه ملت فهمیدن و خواستن با من شریک شن و شام خودشون رو دعوت کردن و خلاصه....

مراسم خواستگاری با خوبی و خوشی تموم شد.به شوشو گفتم بریم کارت رو بگیریم و بریم عابر بانک ببینم چند تومنیه. هر چی شوشو گفت دیروقته بزار فردا گفتم نوووووووووووووچ!!!  حالا حدس بزنین چند تومنی بود؟؟ یه چی بگین به تریپ کانون مهندسی بخوره!!! بععععله!!!! ۲۰ ّهزار تومنی!!!!! پیففففففففففف.

====================

دیروز غروب هم داداشیم عقد کرد...الهی همه ی جوونها خوشبخت شن این یه دونه داداش منم خوشبخت شه...

======================

رژیم نوشت: از وضعیت وزنی من هیچچچچ اطلاعی در دست نیست!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم اسفند 1391ساعت 0:6  توسط میترا  | 

سلام...صبح پنج شنبتون به خیر...روز خوبی داشته باشین.

امروزم میرم خونه مادرخانومی. پسر کوچیکمم مریض شده باز. تب و سرفه!!

اینقده دلم ول گردی میخواد!!!! کی پایه اس؟؟ بریم دریا...آلاچیق...مرض بریزیم...

از وقتی اون دو تا دوستم رو کنار گذاشتم انگاری دوز تفریح و شیطنتم کم شده!!!

وزنمم ۳ روزه که همین محدودست!! یعنی  دوباره۶۵ کیلویی خواهم شد؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1391ساعت 10:7  توسط میترا  | 

دمااااااغ سوخته میخریممممم!!! بععععلهههههه!!! ما کله ی سحر کلی به خودمان رسیدیم و خوشگلیزاسیون کردیمو رفتیم دانشگاه دیدیم پرنده پررررررررررر نمیزنه!!!! دست از پا درازتر اومدیم خونه!!!!

چقدم امروز صبح خواب داشتم!!! داشتم برمیگشتم یکی از فامیلای مامانم رو دیدم. میخواستم یه سلام بدمو تندی رد شم که دیدم ایستاد. حالا هی از فرق سر تا نوک پا هی از نوک پا تا فرق سر!!! اولش که گفت چرا چادر دستته؟؟ کجا بودی؟ (دانشگاه ما چادر اجباریه) گفتم دانشگاه.  گفت چقد لاغر شدی؟؟

منم یه لبخند و یه گردن کج کردن به نشونه ی خب دیگه!!! دوباره گفت صورتت چقد لاغر شده؟؟ من دوباره همون حرکت!! بعد با ناراحتی و تاسف سری تکون داد و گفت آخ آخ آخخخ نچ نچ نچچچچچ!!! انگار درد بی درمون گرفته باشم!!!

حالا خوبه دو تا دختراش شماره ی منو گرفتن از اینور و اونور زنگیدن که چی کار کردی و چی خوردی که لاغر شدی؟!!!! بدبختی اینجاس که شمالی ها زنای چاااق و تپل دوس دارن.مثلا میخوان بگن یکی خوشگله میگن دختره سفیدددد و تپله!!!!

باورتون میشه دیگه حوصله ندارم به کسی بگم چه جوری لاغر شدم؟ ازز بس که اصرار دارن من دارویی چیزی خوردم!!!دخترخالم که همش قسمم میده جون بچه ات چی خوردی لاغر شدی؟!!! به هممه هم میگه میترا به ما نمیگه چی خورده!!!!  ۶ ماهه من همینجوریم. با همین ریخت و قیافه!! نمیدونم چرا اینا فک میکنن من هر رووووز لاغرترم از دیروز!!!!!

اینم از ولایت و فک و فامیلای ما!!!

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم اسفند 1391ساعت 9:13  توسط میترا  | 

سلام عزیزان دل فرح بانو

دوستی با آسمان جان خفت مارا هم گرفت!!!!

حالا منم مث ایشون باید برم هی قسط بدم!!!!!حقوق و عیدی ها رو مث گوشت قربونی تقسیم کردیم. عیدی که صااااف رفت واسه صفحه کلاچ ماشین!!!

تا اسم پول اومد از مدرسه ی بچه ها نامه اومد..از کلاس های پسر بزرگه التماس دعا اومد...از بانکهای مختلف برای قسطهای عقب افتاده اس ام اس اومد!!!

یعنی اخرش فکر کنم باید اینجا یه گلریزون برا من بگیرین که اجیلهای عیدمون رو بخریم!!!

شماره کارتم رو میزارم ادامه مطلب هر کی به کرمش یه کمکی به منه بینوا بکنه!!!راه دوری نمیره هههههها.

 

=====================

چهارشنبه نوشت: امرروز میرم دانشگاه از ۸ صبح تا ۴ بعد از ظهر. دنبالم نگردینااااااااا. دوستتون دارم.بووووس


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اسفند 1391ساعت 10:16  توسط میترا  |